rahai-zan Home
معرفی سایت رهایی زن به دوستان
صفحه اول arrow دیدگاهها arrow زن ستيزى در فرهنگ شرقى ايرانى اعظم کم گويان
tv
عکس روز
8mars2007 016.jpg
از نگاه دوربین




 Afghan Women's Mission
 The Organization of Women's Freedom in Iraq
 Amnesty International
 Support FemAid
 Association of defending children rights
 Terre des hommes
 the Persian Gay & Lesbian Organization
 TERRE DES FEMMES


 
زن ستيزى در فرهنگ شرقى ايرانى اعظم کم گويان چاپ پست الكترونيكي
زن تا نزايد دلبر است و چون بزايد مادر است

" به زن تنها اجازه تظاهر در اجتماع را داده ايم. فقط تظاهر يعنى خودنمايى، يعنى زن را که حافط سنت و خانواده و نسل است را به ولنگارى کشيده ايم.


  به کوچه ها آورده ايم. به خودنمايى و بى بند و بارى واداشته ايم که سر و رو را صفا بدهد و هر روز ريخت يک مد تازه را بخود ببندد و ول بگردد." (جلال آل احمد)


چو زن راه بازار گيرد بزن
 

وگرنه تو خانه نشينى چو زن

(سعدى)

٭٭٭

بگفتار زنان هرگز مکن کار

زنان را تا توانى مرده انگار

(ناصر خسرو)

٭٭٭
هر بلا کاندر جهان بينى عيان

باشد از شومى زن در هر مکان

(مولوى)

اينها مشتى نمونه خروار از وصف زن در ادبيات و فرهنگ کلاسيک ايرانى است. در واقع مى توان چند کتاب از مجموعه اشعار شعرا و نويسندگان ادبيات کلاسيک ايرانى در مورد زن تدوين کرد. اين مجموعه، البته نه فقط اشعار و نوشته هايى در تحقير و اهانت آشکار نسبت به زنان بلکه توصيف "دلبريها" و "طنازيها" و "بى وفايى هاى" زنان را هم در بر خواهد گرفت. زن ستيزى از ارکان اين فرهنگ است. حتما خواهيد گفت اينها مربوط به گذشته هاى دور است و علاوه بر فرهنگ و ادب ايرانى در فرهنگ ساير جوامع بشرى از جمله جوامع غربى از اين توصيفات زن ستيز يافت مى شوند. نکته اى که من اينجا مى خواهم روى آن تاکيد کنم اين است که ناسيوناليستهاى ايرانى و اقشار سنتى در همين عصر و زمان حاضر نه تنها اين فرهنگ را تقديس مى کنند بلکه آن را برتر و بالاتر از ساير فرهنگهاى بشرى که انسانى تر و نسبت به زنان و کودکان مترقى تر است مى دانند. اينها حتى پا را هم از اين فراتر گذاشته و فرهنگ و ادب کلاسيک و سنتى ايرانى را از فرهنگ مدرن غربى در قرون معاصر برتر مى دانند.

 

ناسيوناليسم آنجا که مانند جوامع اسلام زده از قبيل کشورهاى عربى و ايران با اسلام جوش خورده و يا به جنبشهاى سکولار قدرتمند و مدافع حقوق زنان تمکين نکرده است، يک آرمان زن ستيز و مردسالار و يکى از موانع مهم آزادى زنان در اين جوامع است. در فرهنگ شرقزده و اسلامى حاکم بر اين جوامع، پذيرش حقوق زنان و حضور آنها در فعاليتهاى اجتماعى همواره بيغيرتى و زن صفتى خوانده مى شود و اين ارزشهاى فرهنگى مردسالارانه و عقب مانده مانع حضور اجتماعى زنان و استقلال اراده و کسب حقوق آنها بوده است. زن در فرهنگ و ادب ايرانى نه موجودى برابر و آزاد بلکه اساسا در نقش معشوقه-خدمتکار و مادر-خدمتکار ترسيم مى شود. ناسيوناليستها براى لاپوشانى کردن فرودستى زن در آرمان خود، تصويرى دروغين و اغراق آميز از خصوصيات برتر زنان نقش مى زنند. در اين فرهنگ عوامفريبانه بهشت را زير پاى زنان قرار مى دهند تا بتوانند آنها را آسانتر در آشپزخانه به بند بکشند و از فعاليتهاى اجتماعى و کسب حقوق خود محروم کنند.

 

تحت تاثير پيشرفت افکار و جنبشهاى ترقيخواهانه در غرب، در مقاطعى از تاريخ هنر و ادبيات ايران تلاشهايى براى زدودن ارزشهاى ارتجاعى در مورد زنان و رابطه زن و مرد صورت گرفت. در ايران شخصيتهايى مانند فتحعلى آخوندزاده براى اشاعه سکولاريسم و فرهنگ مدرن در ايران تلاش کرده و از جدايى مذهب از دولت و رفع بيحقوقيهاى زنان دفاع کردند. فتحعلى آخوندزاده در مقابل فرهنگ سنتى و اخلاقيات و ارزشهاى اسلامى حاکم، جسورانه حقوق زنان در غرب را براى زنان ايرانى مطالبه مى کرد. از آغاز قرن بيستم به بعد، اعتراض زنان به ستم و تبعيض جنسى با تلاش محافل و انجمنهاى مارکسيستى و مترقى مدافع حقوق زنان در ادبيات و فرهنگ اين دوره انعکاس يافت. روزنامه ها و انتشارات مارکسيستى و مترقى نظير "پيک سعادت نسوان" و "بيدارى ما" و ...، اسلام، کهنه پرستى و سنتهاى ارتجاعى و ضد زن را سرسختانه مورد انتقاد قرار داده و بر حقوق انسانى و برابر زنان پاى مى فشردند. شاعران و نويسندگان مترقى اين زمان همچون على اکبر صابر و دهخدا و عارف قزوينى حجاب، چند همسرى، شووينيسم مردانه و جهالت و تعصبات عقب مانده نسبت به زنان را به باد حمله ميگرفتند. ميرزاده عشقى، لاهوتى و پروين اعتصامى مساله آزادى و حقوق زنان را در اشعار و نوشته هاى خود طرح و از اين آزاديها دفاع ميکردند. صرف نطر از اين دوره کوتاه آرمانهاى گذشته پرست و شرقزده، افق غالب بر جامعه فرهنگى و روشنفکرى ايران تا به امروز بوده است. در دهه هاى اخير تاريخ معاصر ايران، ناسيوناليسم ضد غرب در فرهنگ و ادبيات معاصر به تقديس فرهنگ "خودمان"، سنتهاى عقب مانده و مذهب پرداخته و زن ستيزى بعنوان رکنى از اين آرمان ضدمدرنيست و شرق زده در فرهنگ و ادبيات ايرانى ظهور کرده است. طى اين دوره ضد امپرياليسم ارتجاعى در دفاع از منفعت و فرهنگ "خودى" و شرقى در مقابل غرب و مدرنيسم و بيگانه، تلاش کرده تا امپرياليسم غرب و سرکوبگرى آن را در اذهان و باورهاى مردم بجاى مدرنيسم، سکولاريسم، حقوق زنان و ساير ارزشهاى انسانى قالب کند. تا از اشاعه اين آرمانهاى انسانى برخاسته از غرب و پذيرش آنها در نزد انسانهايى که هيچ منفعتى در تداوم زن ستيزى و حاکميت مذهب و سنتهاى واپسگرا ندارند، جلوگيرى کند. از ميان روشنفکران تاريخ معاصر ايران، جلال آل احمد بيشترين نفوذ را در افق فکرى جامعه و روشنفکران و هنرمندان ايرانى داشته است. آل احمد در مخالفت با مدرنيسم و انزجار از آن، واژه غربزدگى را بکار برد و "شرقزدگى" اى که او در مقابل "غربزدگى" فرموله کرد، آرمان غالب بر جامعه هنرى و روشنفکرى ايران گشت. جلال آل احمد بطرز منحطى زن مدرن و خواهان حقوق انسانى در ايران را تحقير ميکرد. او در توصيف زنان در اين دوره ميگويد: "به زن تنها اجازه تظاهر در اجتماع را داده ايم. فقط تظاهر يعنى خودنمايى، يعنى زن را که حافط سنت و خانواده و نسل است را به ولنگارى کشيده ايم. به کوچه ها آورده ايم. به خودنمايى و بى بند و بارى واداشته ايم که سر و رو را صفا بدهد و هر روز ريخت يک مد تازه را بخود ببندد و ول بگردد." (غربزدگى، انتشارات فردوس) آل احمد به همين دليل هم مردان متجدد و مدرن و مدافع حقوق زن را قرتى، فکلى و زن صفت ميخواند. اين زبان منحط، تلخ و زن ستيز را در کليه آثار او مدير مدرسه، نون و القلم، در خدمت و خيانت روشنفکران، خسى در ميقات و ... پيدا مى کنيد. شرقزدگى آل احمد در ضديت با حقوق زنان و مدرنيسم، در حسرت از دست رفتن نفوذ مذهب در جامعه و بخصوص دولت بود. او آخوندها را سرزنش ميکرد که بجاى ايستادگى در مقابل نفوذ ارزشهاى جديد يا بقول او موج غربزدگى، بجاى اينکه مانند واتيکان قدرت سياسى را بدست بگيرند، در بند نجاسات و مطهرات و شک ميان دو و سه باقى ماندند. در "مدير مدرسه"، آل احمد روحيات، عواطف و دل نگرانيهاى مدير يک مدرسه پسرانه را توصيف مى کند که تمام معلمين آن مرد و بقول خودش "عزب اوغلى" هستند. در داستان "مدير مدرسه" دو زن يکى در نقش مادر يکى از دانش آموزان و ديگرى بعنوان معلمى که قرار است در آن مدرسه استخدام شود، حضور دارند. آل احمد حضور اين دو زن را يا با نوعى چشمداشت جنسى به خودش يا با قصد شوهر پيدا کردن از بين معلمين مدرسه ("عزب اوغلى ها") تصوير مى کند. او به معلم زنى که از جانب اداره فرهنگ براى استخدام به آنجا فرستاده شده مى گويد جاده مدرسه ما براى پاشنه کفشهاى شما درست نشده است. "مدير مدرسه" عواطف و آرمان ضد زن و زبان تلخ آل احمد را در قالب متلکهاى ويژه او بخوبى تصوير مى کند. از پس از جلال آل احمد تاکنون، آل احمديسم و شرقزدگى، افق غالب بر جامعه روشنفکران و هنرمندان ايرانى بوده است. محيط طبيعى نشو و نما و عرض اندام اين فرهنگ و آنچه که به جامعه عرضه ميکند، نه شهر و مناسبات پيچيده و مدرن شهرى، بلکه روستا و آفتابه مسى و خيش و گاو آهن و عقب ماندگى که "خودى" و "شرقى" هستند، مى باشد. در اين فرهنگ عقب ماندگى تقديس ميشود و زن در حقارت بار ترين شکل ممکن همچنان در بند غيرت و ناموس و مذهب است. آثار غلامحسين ساعدى و محمود دولت آبادى و بخش عمده نويسندگان و روشنفکران معاصر ايران، و همچنين بخش عمده اى از فيلمها و نمايشنامه هايى که در اين دوران به نمايش گذاشته شده، جلوه هاى بارز اين فرهنگ شرقزده و واپسگرا را عرضه کرده اند. فروغ فرخزاد يکى از استثناها و در واقع ستاره اى درخشان در آسمان تاريک فرهنگ و ادب معاصر است. فروغ فرخزاد زنى جسور، مدرن و آزاده و سنت شکن بود و به همين دليل مورد حمله تمايلات واپسگرا و شرق زده حاکم بر محيط هنرى و ادبى ايران در دهه هاى سى و چهل قرار گرفت.

جمهورى اسلامى و استبداد مذهبى نقش مهمى در بقا و تداوم فرهنگ شرقى ايرانى داشته است. مقابله با آرمان شرقزدگى يک ضرورت عاجل و پيش شرط برقرارى جامعه اى با فرهنگ مدرن و مدافع حقوق زنان است. به تصوير کشيدن سيماى شايسته از زن در هنر و فرهنگ تنها بر ويرانه هاى فرهنگ مردسالارانه و ضد زن حاکم امکان پذير است.

 

 
مطالب مرتبط



Copyright © 2005 rahai-zan.org     All Rights Reserved    مسئول سایت م.رهبری postmaster@rahai-zan.org