rahai-zan Home
معرفی سایت رهایی زن به دوستان
صفحه اول arrow نقد ادبی و هنری arrow گزارش نشست نقد فمينيستي ويرجينيا وولف
tv
عکس روز
00280-14.jpg
از نگاه دوربین




 Afghan Women's Mission
 The Organization of Women's Freedom in Iraq
 Amnesty International
 Support FemAid
 Association of defending children rights
 Terre des hommes
 the Persian Gay & Lesbian Organization
 TERRE DES FEMMES


 
گزارش نشست نقد فمينيستي ويرجينيا وولف چاپ پست الكترونيكي
خوابگرد، 14 شهریور 82: نود و هشتمين نشست "كتاب ماه ادبيات و فلسفه" با سخنراني هلن اوليايي‏نيا استاديار ادبيات انگليسي دانشگاه اصفهان با عنوان «نقد فمينيستي و ويرجينيا وولف» يازدهم شهريور ماه در خانه كتاب برگزار شد.
سخنان اوليايي‌نيا بخش‌هاي گوناگوني داشت كه اولين فراز آن به موضوع علل ظهور نقد ادبي فمينيستي و شرايط زنان در قرون هيجدهم ونوزدهم اختصاص داشت و سپس موضوعاتي چون آراء فرويد، پيش‌زمينه‌هاي نهضت فمينيسم، آراء شوالتر، پيشگامان فمينيسم و آثار وولف را مورد بررسي قرار داد. 
تغيير هويت زنان براي مقبوليت در جامعه 
در دو قرن هيجده و نوزده ميلادي، هنجارها و ارزش‌هاي مرد‏سالارانه‏اي كه بر زنان تحميل مي‏شد، چنان بازدارنده بود كه سبب مي‏شد برخي زنان به رغم ميل باطني خود، هويت مردانه را برگزينند. بنابراين، چنانچه زني مايل به نوشتن رمان و داستاني ارزشمند بود، ‌بايد هويت مردانه برمي‏گزيد و حتا به سبك و سياقي مي‏نوشت كه با فرهنگ و عرف مردانه سازگار بود. براي مثال «آن ايونس» به جورج اليوت تبديل شد، چون جنسيت نويسنده براي استقبال از اثر تأثير مي‏گذاشت.
مانع ديگري كه زنان را از كسب موقعيت ادبي‏اي كه شايسته‌ي آن بودند بازمي‏داشت، وظايف خانگي بود. در قرون هيجدهم و نوزدهم زنان تنها به وظايف يكنواخت روزمره مي‏پرداختند و افزون بر آن، آرمان‏هاي خانوادگي در عصر ويكتوريا، زنان را در وظايف خانه و خانواده محبوس مي‏كرد. تعيين وظايف داخلي خانه براي زنان و فعاليت‌هاي بيروني و اجتماعي براي مردان، زنان طبقه‌ي متوسط را از هرگونه كار و فعاليت محروم كرد. اين مسئله با توجه به نياز به حفظ خانواده به مثابه‌ي واحد آرماني، مورد حمايت قرار مي‏گرفت و مانع شركت زنان در فعاليت‏هاي اجتماعي و اقتصادي مي‏شد و به بردگي آنان منجر مي‏گشت. 

نقش‌هاي متناقض زنان و رمان خانگي 
تصاويري كه تاريخ ادبيات از زنان به دست داده است تصاويري متناقض چون مادونا، زن آرماني، جادوگر، جوان نابالغ و خام، زن فتان و وسوسه‏گر، مادر فداكار و زن مرگ‏آور است. اين مجموعه‌ي تصاوير دوگانه از هويت دوگانه‌ي‌ زن نشأت گرفته است. زنانگي به دو شكل آرمان‏گرايانه و شيطاني تقسيم مي‏شود. از اين منظر، همه‌ي اين تصاوير به ارتباط فرضي ميان زن يا مرد بستگي دارد و در اين ارتباط او يا بزرگ‏تر و يا كوچك‏تر از واقعيت زندگي ارائه مي‏شود. بنابراين، مأموريت زن با نقش خانوادگي او به عنوان مادر، همسر و دختر پيوند مي‏خورد. او در تشريح رمان خانگي گفت: در طول قرنها تنها اسطوره در ارتباط با مقام زن به گفته‌ي وولف همان فرشته در خانه بوده است و آنچه رمان خانگيِ عصر ويكتوريا مي‏ناميم، تداوم همان نقش در دنياي داستان توسط نويسندگان مرد و زن است. بنابراين به گفته‌ي وولف قلمرو زن بر اساس معيارهاي اين فرشته تعيين مي‏شد، چرا كه چنين زني همدلي خواننده را بر مي‏انگيخت، بسيار جذاب، از خود گذشته و فداكار بود. او چنان شكل گرفته بود كه هرگز ذهني از آن خود نداشت و ترجيح مي‏داد با ذهن و خواسته‏هاي ديگران همدلي كند. به اعتقاد اسپنسر رشد رمان در قرن‏هاي هفدهم و هيجدهم با تحولي تاريخي در موقعيت زنان مصادف شد. بنابراين، در همان زمان كه زنان طبقه‌ي متوسط جايگاه خود را در جامعه به عنوان منبع توليد و درآمد از دست دادند، آنها محور يك نهضت درحال رشد و نشأت گرفته از زندگي خانگي و عواطف خانوادگي شدند. به همين دليل تجربه‌ي زنان شكل تجربه‌ي عاطفي به خود گرفت و حساسيت به عنوان يكي از ويژگي‏هاي شخصيتي آنان رقم خورد. با اين حال، از منظر ويكتوريايي‏ها، رمان قلمرو زن به حساب مي‏آمد. چرا كه بيش‌تر رمان‌هاي اين دو قرن و پيكره‌ي كلي رمانس فرانسوي بر احساسات زنانه و به عنوان يك فرم ادبي زنانه، متمركز بود. 

آراء فرويد درباره‌ي قلمرو زن 
نقطه‏نظرهاي فرويد در مورد زن و مرد،‌ ويكتوريايي است. او در آراء خود به مراحل ابتدايي كودكي مي‏پردازد كه كودك به ولدي وابستگي نشان مي‏دهد كه جنسيتي متضاد با جنسيت خود او دارد، فرويد معتقد است كه دختر جنسيت فعال و مردانه را رها مي‏كند و جنسيت ايستا، پذيرا و زنانه‌ي مادر را كه بر پدر متمركز است، مي‏پذيرد. بنابراين زنان به شدت به پدر وابسته هستند و قانون پدر چنان آنان را مسحور مي‏كند كه فرمانبردار، غيرفعال، خودآزار و خودشيفته مي‏شوند. بنابر نظر او خودشيفتگي زنانه نيز نتيجه‌ي تشخيص حس حقارت آنان است كه سعي مي‏كنند با تبديل پيكر خود به جايگزيني غرورآميز، اين حقارت را جبران كنند. اين نظريه نشان مي‏دهد كه چرا به زنان در فرهنگ غرب هرگز اعتباري‏ فراتر از جاذبه‏هاي فيزيكي داده نشده است. 

پيش‏زمينه‏هاي نهضت فمينيسم 
در دهه‌ي 1790، مري والستون كرافت توجه كرده بود معرفي زن به عنوان موجودي معصوم، فرمانبردار، ناپويا و حقير، كاري شريرانه و نادرست است چرا كه اين امر بر رشد شخصيت و حيات زن تأثير منفي مي‏گذارد. اما اوج فمينيسم ادبي را مي‏توان به مقاله‌ي معروف جان استوارت ميل با نام «تابعيت زنان» در سال 1869 لقب داد كه در آن ميل به اين واقعيت اشاره دارد كه زنان از خود ادبياتي ندارند، چرا كه شرايط اجتماعي آنان را وادار مي‏كند مقلد كور نوشته‏هاي مردانه باشند و چنين ادبياتي در مقايسه با الگوهاي فرهيخته و مجرب، ناقص و بي‏ارزش مي‏نمايد. با توجه به مقالات والستون كرافت و جان استوارت ميل، انديشمندان فمينيست بعدي در پي آن بودند كه قلمرو نويني جهت هويت زنانه بيابند تا آثار ادبي زنان را به سوي تعاملي نو، ميان دنياي دروني و بيروني رهنمون كنند. در نتيجه در سال 1885، حجم قابل توجهي از ادبيات فمينيستي به وجود آمد كه همچنان بايد تحت شرايط غالب و در زير چشمان مظنونِ اعتقادات ويكتوريايي به حيات خود ادامه مي‏داد. 

وجوه نقد فمينيستي و آراء شوالتر 
شوالتر معتقد است كه دو وجه نقد فمينيستي وجود دارد: نقد و نقد جنسي. شوالتر تأكيد مي‏كند آنان كه بر نقد تكيه مي‏كنند، نهايتاً توجه خود را بر زن به عنوان مصرف‏كننده‌ي ادبياتي متمركز مي‏كنند كه توسط مردان توليد شده است. 
برخلاف «نقد» كه تأكيد زيادي بر ادبيات مردانه دارد، ‌هدف «نقد جنسي» ارائه‌ي محكي زنانه براي ارزيابي ادبيات زنان است تا الگوهاي نويي در ارتباط با زندگي، سبك و تجربه‌ي زنان ارائه دهد نه اين‌كه الگوها و نظريه‏هاي مردانه را اقتباس كند. اين ناقدان به مطالعه‌ي پژوهش فمينيستي در تاريخ، مردم‏شناسي، روان‏شناسي، جامعه‏شناسي، تعامل‌ها و خودآگاهي زنانه مي‏پردازند. بنابر باور شوالتر كساني كه با نقد جنسي سروكار دارند سعي مي‏كنند موفقيت‌هاي زنان نويسنده را در طول تاريخ كشف و ارزيابي كنند.
شوالتر تاريخ داستان‏نويسي زنان را بر اساس سه مرحله‌ي
Feminine، Feminist و Female مورد بررسي قرار مي‏دهد. مرحله‌ي اول يعني feminine از 1880-1840 را در بر مي‏گيرد. نويسندگان اين دوره گسكل و جورج اليوت هستند. در اين دوره، زنان نويسنده ناچار بودند خود را با معيارهاي زيباشناختي مردان و نويسندگي آنان همساز كنند و انتظار محدوديت‏هايي را در آفرينش آثار خود داشتند. دوره‌ي دوم كه شامل Feminist مي‏شد و سالهاي 1920-1889 را در بر مي‏گرفت، به‏طور فعال ارزش‌هاي مردانه مورد انتقاد قرار گرفت و نويسندگان خواهان ارتباطي خواهرانه بودند. از جمله‌ي اين نويسندگان مي‏توان اليزابت رابينز و شراينر را نام برد. مرحله‌ي سوم يا Female كه از 1920 به بعد را پوشش مي‏دهد، نظريه‌ي نوشته‏هاي به ويژه زنانه و خوديابي آنان مورد توجه قرار مي‏گيرد. دوروتي ريچاردسون، كاترين منسفيلد و ربكا وست از داستان‏نويسان معروف اين دوره بودند.

پيشگامان فمينيسم
نهضت فمينيسم حياتش را به جسارت پيشگامان خود مديون است كه در اوج محدوديت اجتماعي و خفقان، صداي مظلوميت خود را به گوش جهانيان رساندند. از ميان آنها، ويرجينيا وولف به سبب اين‌كه به عنوان رمان‏نويس و مقاله‏نويس بيش از ديگران دست به قلم داشت و باورهاي خود را در نوشته‏هايش باز مي‏تاباند، تأثير شگرفي بر نقد فمينيستي گذاشته است و در كتاب «اتاقي از آن خود» با صراحت مسئله‌ي استقلال و هويت زنانه را مطرح كرد. 
وولف كه تا اين حد در خانه احساس محدوديت و حاشيه‏اي بودن داشت،‌ در تكاپو بود تا خود را از كليشه‏هاي محدودكننده‌ي زنانه آزاد كرده و از ارتباطاتي كه زن را در خدمت خواست‌هاي مردان قرار مي‏دهد، اجتناب كند. 
بنابراين، وولف يكي از اساسي‏ترين باورهاي فمينيستي را راهبري كرد مبني بر اين‌كه جنسيت يك ساختار اجتماعي است تا تبلور مطلق غريزه. در اصل، وولف دو نوع تن را تجربه كرد. يك پيكر، تني بود كه براي ديگران وجود داشت و تني بود كه در بند نقش‌هاي اجتماعي و قوانين پدر بود و ديگري اساساً چيزي تازه و نو براي تفكر مدرن بود. بدين‏ترتيب، وولف به مفهوم پيكر زنانه به مفهوم مشخصاً جديد دامن زد كه با پيكري در بند جنسيت كه مخلوق نظم اجتماعي بود، تفاوت داشت. در حقيقت همين تجربه‌ي خوشايند پيكر آرماني در مقابل پيكر اجتماعي است كه در رمانهاي وولف، به شخصيتهاي او جاودانگي مي‏بخشد. پيكر اجتماعي، پيكري است همواره در معرض خطر كه وولف سعي مي‏كند از خطر كردن توسط پيشنهاد يك پيكر آرماني به عنوان راه‏حل نهايي طبيعت دوگانه‌ي زنانگي حذر كند. بنابر نظر وي، پيكر آرماني از عواقب اجتماعي و در نتيجه حملات آن در امان است.
شايد به همين دليل است كه وولف در كتاب «اتاقي از آن خود»، خواستار مكاني امن و خصوصي براي زنان است تا با خيالي آسوده و به دور از غوغاهاي اجتماعي به خلق آثار خود بپرازند. اين اثر، اثري محبوب در ميان نظريه‏پردازان فمينيست است و مي‏توان گفت وولف در اين اثر با خلق يك راوي‌ ـ سخنران كه انواع نام‌ها را به خود مي‏گيرد به اين نكته اشاره دارد كه نَفْس يك واحد مستقل براي خود نيست. بلكه به ويژه در مورد زنان، در ارتباط با ديگران موجوديت مي‏يابد. با وجود تلاشهايي كه در جهت احقاق حقوق زنان در اوايل قرن بيستم صورت گرفت، وولف در اين اثر گلايه‏هاي بسياري از موانع متعددي كه بر سر راه تحصيل زنان وجود دارد، سر مي‏دهد. 

رمان «خانم دالووي»
در رمان «خانم دالووي» وولف همه‌ي سنت‌هاي طرح و پيرنگ داستان را مي‏شكند و به صنعت جريان سيال ذهن كه به دنياي دروني شخصيت‌ها نقب مي‏زند، روي مي‏آورد. در ضمن، اين رمان به نوعي نوسان روايت است بين زمان حال و گذشته‌ي شخصيت كه داستان را حول دو مكان كه ظاهراً با هم بي‏ارتباط هستند، بنا مي‏نهد. 
وولف با قرار دادن تضادهاي دوگانه در اثرش احساسي دوگانه و بينابين نسبت به زنان ارائه مي‏دهد كه در نهايت نمايانگر طبيعت دوگانه و بينابين انسان به طور اعم و زنان به طور اخص است. تقريباً شخصيت‌هاي اصلي تمام رمان‌هاي وولف در ميان دو احساس يعني عشق دائمي خود به فرديت و تمايل به جهان شموليت، كشيده مي‏شوند. آن‌ها ناچارند در مقابل خواسته‏ها و دخالت‌هاي دنياي بيروني، به فرديت خويش وفادار بمانند كه بلافاصله آنها را از تماميت خود مي‏گسلد.

رمان «به سوي فانوس دريايي»
اين اثر افزون بر بحث‏انگيزي آن به عنوان يك اثر زيباشناختي مدرن،‌به عنوان يك اثر فمينيستي مورد توجه قرار گرفته است. وولف در اين رمان بر شخصيت زن، نه به عنوان محصول خواسته‏ها و نيازهاي جامعه‌ي مردانه، بلكه به عنوان مادر كه خود سرچشمه و منبع زندگي است، مي‏پردازد. او رمان خود را حول محور شخصيتي متمركز مي‏كند كه تبلور نقش زندگي بخش زن است.
افزون بر آن، او به نقش مرد در شخصيت پدر و پسر به عنوان عناصري مرگ‏آور، اشاره دارد كه خشك، سترون و مرگ‏آور هستند. در ضمن او احساس دوگانه‌ي خود را درباره‌ي زن به نمايش مي‏گذارد كه بين استقلال و جدايي از يك سو و ايجاد ارتباط با ديگران از طرف ديگر، اسير شده است. اين احساس در عنوان كنايه‏آميز «خانم دالووي» خود را نشان مي‏دهد و در اين رمان در احساس خانم رمزي به فانوس دريايي بازتاب مي‏يابد. البته خانم رمزي در معرض همان تعارضاتي قرار دارد كه در خانم دالووي مي‏بينيم. او نيز از يك سو آرزو دارد كه ديگران را به خود وابسته كند و از سوي ديگر از نظر ديگران نامرئي باشد. وولف از شخصيت خانم مرزي موجودي بي‏عيب و مقدس نمي‏سازد.
خانم رمزي در عين اين‌كه همان «فرشته در خانه‌ي» عصر ويكتوريا است، ‌از بند محدوديت‌ها و تعارضات رها نيست و در اين رهگذر تسليم نقش خود نمي‏شود و با پويايي به زندگي خود و ديگران معنا مي‏‏بخشد و به اسطوره‌ي الهه‏اي حيات‏بخش بدل مي‏شود.

درباره‌ي آثار وولف
وولف در ضمن آن‌كه به دوگانگي‌هاي متضاد ميان گذشته و حال، رفتار و ارزش‌هاي مردانه و زنانه، خيال و واقعيت، جدايي و پيوند، پدرسالاري و مادرسالاري و سرانجام تعالي هنر و محدوديت علم مي‏پردازد، اما بيش‌تر به آفرينش صحنه و تصاوير علاقه‏مند است تا آموزش مجموعه‏اي از ارزش‌ها مانند آنچه گاسكل انجام داد و يا جين آستن با استفاده از كنايه و مطايبه بدان دست يافته است. وولف زنان را ترغيب مي‏كند از همان نقش حاشيه‏اي خود كسب قدرت و توانايي كنند و شايد به همين جهت است كه نقش‌هاي محوري به «فرشتگان در خانه» مانند «خانم دالووي» و «خانم رمزي» مي‏دهد كه نمونه‌ي نقش‌هاي حاشيه‏اي در تعامل اجتماعي در يك جامعه‌ي پدرسالار هستند. به عبارت ديگر، چنانكه «وا» مي‏گويد، وولف بر اين باور بود كه زنان بايد از سركوب خواسته‏هايشان از طريق «شعفِ زيانبار فرشته بودن» آگاه شوند و به بيگانگي اجتماعي خويش نه به عنوان نتيجه‌ي تأنيث خود، بلكه به عنوان نتيجه‌ي يك نظام اجتماعي نابرابر بنگرند. او خواستار انسان شمردن زن است تا «فرشته» ناميدن وي.

تأثير اندك زنان در جريان‌هاي علمي و فكري
يكي از مسائل مطرح شده در نقدهاي فمينيستي اين است كه جايگاه زن در تاريخ انساني كجا قرار دارد. موضوع اين است كه هرگز زمينه‌ي كافي به زن داده نشده است. همواره از سوي سيستم مردسالار اعتماد به نفس را از زن گرفته‏اند و زن تصور كرده كه فطرتش چنين است. وولف معتقد است كه زن همواره با حمايت‌هايش به مرد اعتماد به نفس داده است و مرداني كه با آزادي و احقاق حقوق زن مخالفت مي‏كنند، از اين مي‏ترسند كه اعتماد به نفس آنها گرفته شود. ويرجينيا وولف در استعاره‏اي مي‏گويد: زن آيينه‌ي‌ گسترده‏اي است كه مرد هميشه بايد در آن خيره نگاه كند اما هيچ وقت پشت سرش قرار نگيرد.
 
مطالب مرتبط



Copyright © 2005 rahai-zan.org     All Rights Reserved    مسئول سایت م.رهبری postmaster@rahai-zan.org