|
جنبش حقوق زنان در ایران: رویکردها و راه حل ها |
|
|
|
نقدی به دیدگاه نوشین احمدی خراسانی آناهیتا شباهنگ فمینیسم پیش از آن که منتظر ظهور یک لنین باشد باید مارکس خود را داشته باشد
اهمیت این جمله ویلیام انیل از آن بابت است که کمبود نوعی اتحاد و ایدئولوژی مشترک در جنبش زنان دیده می شود. جنبش زنان از آن دست جنبش هایی است که به زندگی تمامی انسانها مربوط می شود. انسانهایی که از نظر طبقه، تحصیلات، مذهب، نژاد، ملیت و آداب و رسوم متفاوت اند. این جنبش با اصلی ترین و سنتی ترین نهاد اجتماعی در جهان یعنی خانواده سر و کار دارد. ایدئولوژی بنیادین این جنبش آن است که زنان باید در حقوق اقتصادی، قانونی، اجتماعی و سیاسی مانند شهروندی کامل و برابر در جوامع خودشان سهیم شوند. با این وجود الگوهای ایدئولوژیک این جنبش ها دارای شکل های متفاوتی است و جنبش های متفاوتی که در زمینه زنان صورت می گیرد هنوز توانایی سازماندهی و ایجاد اتحاد بین خود و کل جامعه زنان را پیدا نکرده اند. جو فریمن برای یک جنبش سه خصوصیت در نظر می گیرد: 1- گسترش شبکه ارتباطی موجود 2- شبکه ارتباطی همگون که اعضای آن از نظر ایدئولوژیک در مراحل مختلف دچار انشعاب و پراکندگی نشوند. 3- وجود نیروی سازماندهنده یا بروز یک بحران برای ظهور و حرکت جنبش. به نظر می رسد دو ویژگی نخست تا اندازه ای در جنبش زنان وجود دارد با این وجود هنوز نیروی سازماندهنده ای که بتواند شبکه ی شکل گرفته حول محور زنان را برای رسیدن به هدف سازماندهی کند، به وجود نیامده است. وقوع یک بحران زمینه را برای به عرصه آمدن جنبش زنان آمده می کند؛ در این حالت نیاز چندانی به وجود سازماندهندگان احساس نمی شود اما بدون وجود چنین بحرانهایی فقدان سازماندهندگان نقطه ضعفی برای جنبش زنان و هر جنبش دیگری شمرده می شود. بنابراین اولین نکته درباره جنبش زنان که باید مورد توجه قرار گیرد سازماندادن جنبشی با ایدئولوژی ای محکم است که به طور مداوم خواستهای زنان را برای رسیدن به جامعه ای انسانی نمایندگی و پیگیری کند. نکته دوم ارتباط جنبش زنان با دیگر جنبش های موجود در جامعه است چرا که هیچ جنبشی نمی تواند جدا از جامعه و تغییرات آن و جریاناتی که این تغییرات را ایجاد می کنند، به طور انتزاعی وجود داشته باشد. اما در این میان نقش جنبش زنان اهمیت زیادی دارد. این مسئله که جنبش زنان، جنبش تاثیرگذار است یا تاثیرپذیر بسیار مهم است. جنبش زنان تنها در صورتی می تواند به خواستهای خود دست یابد که جنبش تاثیرگذار باشد. تاثیرگذاری جنبش زنان شاید در وهله اول به صورت نوعی تحمیل خود بر جنبش های دیگر جلوه کند و این نه تنها جنبه بد قضیه نیست بلکه لازم و ضروری می باشد. جنبش زنان باید در تمامی عرصه ها، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، حضور فعال داشته باشد. در همه این عرصه ها باید تغییرات اساسی در بنیادها و دیدگاههای موجود صورت پذیرد. برآیند این تغییرات منجر به تغییر وضعیت فعلی زنان خواهد شد. جنبش زنان باید سمت و سوی دیدگاههای موجود را به نفع خود تغییر دهد و خواستهای خود را به عنوان خواستهای اساسی جامعه انسانی مطرح کند. خواستهایی که رسیدن به آنها نه تنها وضعیت زنان را متحول می کند بلکه در وضعیت مردان نیز تاثیر بسزایی داشته و به طور کلی جامعه انسانی را دگرگون می کند. به عبارتی شعار "آزادی زنان، آزادی جامعه است" باید به صورت یک واقعیت عام تبدیل شود. در این راستا تلقی موجود از جنبش زنان به عنوان جنبش سرکوبگر مردان نیز باید تغییر کند. احقاق حقوق زنان مساوی با تحت فشار قرار دادن مردان و ضایع کردن حقوق آنها نیست هر چند در بسیاری از موارد به علت وجود دید مرد سالارانه و عادت کردن به شیوه های آن و یا بروز نوعی زن سالاری سرکوب گر، اینگونه به نظرمی رسد که زنان و جنبش زنان و هر چیزی که به نوعی با فمینیسم ارتباط پیدا می کند و یا در جایی از آن واژه فمینیسم آمده، دشمن خونی مردان است و قصد دارد مردان را به تلافی سالها رنج زنان به اسارت درآورده و برده کند. در واقع وجود این تلقی از جنبش زنان است که نهایت این جنبش را به فاشیسم و توتالیتاریسم ختم می کند. جنبش زنان باید خود را در رابطه با هر جنبش دیگر از قبیل جنبش ملی، جنبش مذهبی، جنبش های ضد دین، جنبش چپ، چپ سنتی، کمونیست کارگری، حکمتیستها، جنبش دموکراسی خواهی و ... تعریف کند و جایگاه تاثیرگذار خود را بدست آورد. زنان و جنبش زنان باید با همه جریانات موجود در جامعه درگیر شوند و موضع خاص خود را نسبت به آنها اتخاذ کنند. اتخاذ موضع خاص به معنای داشتن جایگاه مشخص و قدرت تعیین کننده در روند جریانات موجود می باشد. جنبش زنان تا زمانی که زیر پرچم جنبش های دیگر حرکت کند و به خودی خود حرفی برای گفتن نداشته باشد و به قدرتی تعیین کننده تبدیل نشود، نمی تواند خواستهای خود را بدست آورد. میزان گستردگی شبکه ارتباطی و هماهنگی و فعالیت این شبکه و میزان تاثیرگذاری آن بر جامعه از مهمترین عوامل به پیروزی رسیدن جنبش است. در همین رابطه نوشین احمدی خراسانی در مقاله "نسبت جنبش زنان و جنبش دموکراسی خواهی" که در مجله نامه منتشر شده است، به رابطه و جایگاه جنبش زنان و جنبش دموکراسی خواهی در ایران پرداخته است. اگرچه این مقاله نکات مثبتی دارد اما تناقضاتی در آن دیده می شود که به نظر می رسد ناشی از سرگردانی وی میان جنبش های مختلف باشد. وی در این مقاله به سه جنبش در ایران اشاره کرده است. جنبش ملی، جنبش دموکراسی خواهی و جنبش اصلاح دینی و بیشترین تاکید وی روی جنبش دموکراسی خواهی متمرکز شده است که در اینجا به تک تک آنها می پردازم. جنبش ملی به شکلی که در مقاله ایشان آورده شده است وجود ندارد. جنبش ملی در زمانی مطرح می شود که نیرویی خارجی خطری را برای کشور ایجاد کند. مثلا در زمان جنگ یا در مقابل استثمار و استعمار خارجی مانند تحریم توتون و تنباکو، ملی شدن صنعت نفت یا وطن پرستی زمان جنگ ایران و عراق. در وضعیت امروز ایران نیز به خاطر خطر احتمالی جنگ این جنبش دوباره فعالیت خود را آغاز کرده است و به میدان آمده تا با تحریک عرق ملی مردم آنها به نفع خود به صحنه بکشاند وگرنه در هیچ کجای جنبش ملی اثری از جنبش زنان یعنی جنبشی که هدف اصلی آن تغییر وضعیت زنان باشد، دیده نمی شود. وضعیت جنبش دموکراسی خواهی ایران نیز، که ذهن نوشین احمدی را به خود مشغول کرده، در حال حاضر چندان فرقی با جنبش ملی ندارد. شاید اینگونه به نظر برسد که از طریق این جنبش می توان تغییرات حقوقی ای را به نفع زنان ایجاد کرد. ولی باز مسئله اینجاست که این تغییرات حقوقی بر چه پایه و اساسی صورت می گیرد. آیا این جنبش مذهب را که بزرگترین مانع آزادی زنان ایران است حذف خواهد کرد؟ یا قوانین دموکراسی خواهان ملغمه ای از خواست مذهبیون و اصلاح طلبان خواهد بود؟ چرا که مذهبیون و احزاب فعلی داخل کشور همانطور که خود نوشین احمدی اشاره کرده همواره در مسیر جنبش زنان سنگ اندازی کرده اند و می کنند. نمونه بارز آن را می توان در برگزاری تجمع 22 خرداد 84 و 85 دید. اگر جنبش زنان به طور جنبشی مستقل سازماندهی نشود، قرار گرفتن جنبش زنان زیر پرچم دموکراسی خواهی، دوباره منجر به حاشیه رانده شدن جنبش زنان خواهد شد. یکی از تناقضات مقاله نوشین احمدی در رابطه با مسئله استقلال جنبش زنان است. وی در ابتدای مقاله می گوید اگر جنبش زنان خواست خود را خواست کل جامعه تلقی کند به فاشیسم و توتالیتاریسم منجر می شود و این در حالی است که چند خط بعد می گوید: " در واقع مطالبات گونه گون اقشار و گروه هاي مختلف، خواسته هايي است كه تحقق اش ملزم به تغييراتي در روابط بين دولت و شهروندان، و تحول در روابط بين گروه هاي اجتماعي و افراد جامعه با يكديگر و با محيط اطراف شان است پس تلاش مستمر براي تحقق خواسته هاي اين گروه هاست كه مجراها و روندهاي دموكراتيك را در يك جامعه شكل مي دهد و در تحليل نهايي، ساخت سياسي را (افزون بر روابط اجتماعي) دموكراتيك مي كند." یعنی هر گروه برای به کرسی نشاندن حرف خود و رسیدن به خواستهایش تلاش مداومی را پی می گیرد. در واقع هر گروه خود را اصل می گیرد و برای برآورده شدن و تحمیل خواستهای خود بر دیگر گروه ها تلاش می کند. منطقی نیست در این میان فقط جنبش زنان را که هنوز قدرت چندانی بدست نیاورده به خاطر تحمیل خواستهایش به فاشیسم و توتالیتاریسم محکوم کنیم. وی در جای دیگر به مسئله استقلال فکری جنبش زنان می پردازد و یادآور می شود که جنبش زنان باید این استقلال در تفکر و شیوه را بدست آورد: " از سوي ديگر تجربه ي ملموس و مكتوب شده ي بسياري از كشورها نيز نشان داده است كه جنبش زنان در كنار ديگر جنبش هاي اجتماعي است كه گسترش پيدا مي كند يعني مبارزات ديگر گروه هاي اجتماعي مي تواند گستره ي عمل جنبش زنان را تعميق و گسترش دهد، به شرط آن كه جنبش زنان به لحاظ سازماني و تفكر و اجراي برنامه هاي خود، به طور مستقل عمل كند وگرنه دستآوردهاي ديگر جنبش هاي اجتماعي و يا احزاب سياسي لزوما به تغيير ديدگاه جنسيتي حاكم و فروپاشي چنين ستمي (ستم جنسي) منجر نخواهد شد. بنابراين پيش نياز اين مدعا آن است كه جنبش زنان، به طور مستقل مطالبات و خواسته هاي خود را با محوريت مبارزه با ستم جنسي دنبال مي كند. استقلال در روش، تفكر و برنامه ي جنبش هاي مختلف اجتماعي، باني و اساس پيدايش و آفرينش نظام دموكراتيك است." مسلما استقلال در تفکر و شیوه فقط برای متفاوت بودن با دیگر گروه ها نیست. جنبشی موفق می شود که بتواند بدنه اجتماعی قوی را حول خود جمع کند و آن بدنه را تا رسیدن به هدف در کنار هم نگه دارد. جنبش زنان نیز باید بتواند نشان دهد که به واقع مدافع حقوق زنان است و حرفی که می زند برآمده از خواست زنان است نه حرف فلان حزب و فلان گروه سیاسی و مذهبی و غیره. این جنبش باید نشان دهد که می تواند بر روی دیگر جریانات تاثیرگذار باشد و آنها را در مسیر خواستهای خود قرار دهد. اگر خواست جنبش زنان مبارزه با ستم جنسی است باید این خواست را بر کل جامعه تحمیل کند و آن را به صورت دغدغه همه افراد جامعه تبدیل کند؛ و این تحمیل نیست یک شیوه مبارزه است. در غیر این صورت آنچه در انقلاب 57 اتفاق افتاد باز هم اتفاق می افتد و زنان بارها و بارها به حاشیه رانده خواهند شد. مسئله دیگری که در مقاله "نسبت جنبش زنان و جنبش دموکراسی خواهی"، نوشین احمدی به آن اشاره کرده است وجود جنبش اصلاح دینی است. وی مشخص نکرده منظور از جنبش اصلاح دینی چه جنبشی است و این جنبش در ایران امروز چه می گوید و چه راهی جلوی مردم قرار می دهد. اگر منظور اصلاح طلبان دوم خردادی و روشنفکران دینی باشد، باید بگویم که این گروه ها راهی به مردم نشان نمی دهند که منجر به بیرون رفت از وضع موجود شود و به علت دارا نبودن بدنه اجتماعی نمی توانند خواست مردم را نمایندگی کنند و ویژگی تبدیل شدن به جنبش را ندارند. وی گفته است: " براي نمونه ما شاهد بوده ايم كه جنبش اصلاح ديني طي سال هاي اخير توانست برخي نهادها و اهرم هاي سياسي جامعه را از آن خود كرده و گسترش پيدا كند. گسترش جنبش اصلاح طلبي و توانايي گرفتن بخشي از قدرت سياسي، به زعم من يكي از دلايلش وجود و حضور جنبش زنان، دانشجويان، جوانان و جنبش هاي ديگر اجتماعي بود كه پيش از سال 76 به تدريج در جامعه شكل گرفته بودند. گرفتن اهرم سياسي توسط جنبش اصلاح ديني باعث شد به نوبه ي خود، گستره ي عمل و تاثيرگذاري همان جنبش هاي اجتماعي (زنان، جوانان، دانشجويي، كارگري و...) نيز گسترش يابد. در واقع مي خواهم بگويم جنبش هاي مختلف اجتماعي با توجه به آن كه هر يك از آن ها بخشي از معضلات و ابعادي از واقعيت هاي پنهان اجتماعي را مطرح مي سازند در نتيجه بهتر مي توانند به درك عيني تر و راه حل بهينه تر كمك كنند، از اين رو نه تنها اين جنبش هاي اجتماعي رقيب يكديگر نيستند بلكه به يكديگر ياري مي رسانند." وی علت قدرت گرفتن اصلاح طلبان دینی را حمایت جنبش زنان و دانشجویان و جوانان و دیگر جنبش های جامعه می داند و قدرت گرفتن اصلاح طلبان در دوره ریاست جمهوی خاتمی را عاملی برای گسترش جنبش زنان و دانشجویان و غیره. در حلی که در همین دوران خاتمی نیروی پلیس 110 با هرگونه آزادی اجرایی شکل گرفت، کشتار دانشجویان در کوی دانشگاه اتفاق افتاد، دانشجویان زیادی زندانی و اخراج شدند، سنگسار و اعدام و محاکمه زنان و مردان همچنان ادامه یافت، طرح خانه های عفاف مطرح شد، به بهانه جلوگیری از فساد صیغه کردن در دانشگاه ها و هر جای دیگر باب شد و همواره در برابر هر خواست قانونی زنان از قبیل به رسمیت شناختن کنوانسیون های جهانی مقاومت می شد،. حال اگر این موارد پیروزی و گسترش جنبش زنان و دانشجویان محسوب می شود پس باید بسیاری از تعریف های اساسی از پیروزی و گسترش جنبش تغییر کند. به نظر می رسد نوشین احمدی فراموش کرده که بزرگترین مانع آزادی زنان ایران حکومت مذهبی است که بر ایران حاکم است و تغییر لباس خر دجال حقیقت آن را تغییر نمی دهد. اصلاح طلبان، روشنفکران دینی، دوم خردادی ها، راستهای سنتی، مذهبیون دو آتشه، دار و دسته مصباح، خامنه ای، رفسنجانی و خاتمی و حالا هم احمدی نژاد که یک روز به فریب در ورزشگاه ها را باز می کند و روز بعد درها را می بندد و عمال دولتی در خیابانها به خاطرموی سر و رنگ لباس زنان را کتک می زنند. این ها همه در یک صف قرار دارند و هیچ کدام برای خواست زنان، جوانان، دانشجویان و مردم ایران کاری نمی کنند. اگر امتیازی به زنان می دهند برای متوقف کردن جنبش آنهاست. برخلاف تصور نوشین خراسانی که فکر می کند جنبش های اجتماعی یکدیگر را یاری می رسانند، جنبش های اجتماعی همیشه رقیب سرسخت یکدیگرند و هر یک برای بدست آوردن امکانات و نیروی بیشتر برای خود تلاش می کند و تنها زمانی یکدیگر را یاری می رسانند که منفعت مشترکی در کار باشد. جنبش زنان نیز باید بتواند در این مبارزه جایگاه اصلی خود را بدست آورد. در رابطه با جنبش زنان ایران نباید این نکته را فراموش کرد که این جنبش هنوز به مرحله تاثیرگذار خود نرسیده است یعنی هنوز از قدرت اجتماعی تاثیرگذاری برخوردار نیست. هنوز اولین خواستهای زنان در ایران به رسمیت شناخته نمی شود، حق آزادی در ازدواج، حق طلاق، حضانت، ارث و ... در چنین شرایطی نمی توان از توتالیتاریسم و فاشیسم درباره این جنبش صحبت کرد برعکس در این شرایط جنبش زنان باید به هر شکلی خود و خواستهایش را مطرح کند. باید بدنه اجتماعی هماهنگ و گستردهای را در پشت خود به حرکت درآورد. در واقع هیچ جنبشی از اساس اصل و یا فرع نیست بلکه عملکرد آن جنبش است که آن را به جنبشی اصلی تبدیل می کند که می تواند خواست جمعیت قابل توجهی از جامعه را نمایندگی کند یا نه. در این وضعیت تحمیل دیدگاه جدید به جریانات موجود و آگاه سازی در این باره امری ضروری است. اما چنین تحمیلی در آغاز نیاز به قدرت اجتماعی و جایگاه اجتماعی قدرتمند دارد که رسیدن به آن نیازمند جنبشی سازماندهی شده است. فعالین زن ایران باید بتوانند جایگاه قدرتمند و تاثیرگذار اجتماعی بدست آورده و جنبش گسترده ای را سازماندهی کنند. جنبش زنان باید بتواند مانند هر جنبش نیرومند دیگری با اصل قرار دادن خود مبارزه با ستم جنسی و از بین بردن آن را به عنوان ارجح ترین خواست جامعه تعریف کرده و پرچم آزادی و برابری را بالا ببرد.
|