|
برای عاطفه سهاله گل 16 ساله ای که بر دار جهل و جنایت پوسید |
|
|
|
پس باغبان کجاست؟ برای عاطفه سهاله گل 16 ساله ای که بر دار جهل و جنایت پوسید تو که در جزیره ی تنهایی
در دشت حسرت های تلخ. گل کردی. با دست کدام کرکس پیر پرپر شدی؟ تو که دامان ساده و صادقت با آخرین بهار گل داده بود بدست کدام سنگدل جلاد از شاخه شکستی؟ پس باغبان کجاست؟ تو که آموخته بودی با آن دو پای کودکانه ات باید دوید سراسر دشت با خشم کدام فتنه جو پایت شکسته شد؟ تو چگونه چون نهال کوچکی با شانزده بهار سرد باران نخورده، آفتاب ندیده روییدی.قد کشیدی چگونه جاده ندیده راه رفتن آموختی و عشق ندیده چشمانت خدای عشق شدند تو هیچ نداشتی و آن جانیان بی همه چیز دستی زدند بجام جوانی پیکرت آنگاه ز ریشه ات بریدند ز ترس جرم خو یش آه دختران رنجبار سرزمین دور ما با خون تو رنگ زده ایم گیسوان خویش تا گل کند بوقت آزادی با یاد خون تو
 از دکتر مهناز بدیهیان
|