|
تن فروشی، موقعیت زن و جامعه آناهیتا شباهنگ |
|
|
|
این روزها کمپین های بسیاری برای جلوگیری از اعدام کبری رحمانپور برپاست. از طرف هر سازمان حقوقی و هر شخص حقیقی شنیده می شود که باید جلوی اعدام کبری رحمانپور گرفته شود. این در حالی است که روزانه تعداد زیادی در زندانهای ایران اعدام می شوند و بعضا کسی حتی نام آنها را نمی داند و برایشان کاری انجام نمی دهد
در میان اعدامیان زن و جوان و سیاسی و غیر سیاسی و همه جور آدم پیدا می شود. دختر 17 ساله ای که به حبس ابد محکوم شده، زنی که به خاطر «رابطه نامشروع!!» به زندان افتاده و هزاران جوان دیگر که در زندانهای رژیم به سر می برند و روزگار جوانی را در میان دیوارهای بلند زندان به پیری می رسانند، تفاوتی با کبری 19 ساله که در زندان پیر شده است و نازنین 18 ساله که در زندان جوانی اش از هراس مرگ می پژمرد، ندارند. در نظام مرگبار جمهوری اسلامی هر جوانی و هر انسانی محکوم حبس ابد است. هر دختر جوان و هر زنی که به خود و نیاز خود احترام بگذارد، متهم به داشتن «رابطه نامشروع» است.کبری یکی از هزاران هزار زنی است که در اثر فقر زندگی شان به تباهی کشیده می شود و و تنها یکی از کسانی است که نامش برای ما شناخته شده است. کبری برای بهتر شدن وضع زندگی خانواده اش تن به ازدواج با مرد 60 ساله ای تن داد. تازه این فقط یکی از هزاران هزار زنی است که روزانه برای تامین معاش، زیر بار فقر و بیچارگی دست به تن فروشی می زنند و یا به ازدواج های اجباری تن می دهند. وضعیت فعلی هر زن و مرد رنجدیده ایرانی محصول نظام سرمایه داری است که از گرده ی کار انسانهایی که تحلیل می روند فربه و فربه تر می شود و حکومت دینی که حق زندگی انسان ها، انسانیت و آزادی آنها را در تملک خود می داند و با گناهکار دانستن انسان ها و خوار و خفیف کردن آنها بقای خود را تضمین می کند. در این میان زنان از فشاری مضاعف رنج می برند چرا که علاوه بر تمامی رنجهای موجود در حکومت اسلامی، حتی انسان بودن آنها نیز نفی می شود و به حد کالایی در دست مرد و خدا تنزل می یابند؛ سرکوب جنسی، سرکوب شدن به خاطر زن بودن، ترفندی است برای سرکوب ساده تر قسمت اعظم افراد جامعه. در واقع این نظام سرمایه داری است که در کنار حضور سرکوبگر دین، و سیستم مردمحوری که مرد را دارای حقوق و مزایای ویژه نسبت به زنان می داند، شبکه قدرتی برای بازتولید روسپی و روسپیگری و مفهومی به نام فحشا، در جامعه تشکیل می دهد. در نظام سرمایه داری «روسپی»، کارگر جنسی ایست که برای مزد ناچیزی که از سهم کار خویش دریافت می کند، انرژی و جسم خویش را به کار می گیرد. اما در قبال این کار علاوه بر دریافت مزد ناچیز، سرکوب نیز می شود. سرکوب روسپی تنها به منظور اعمال کنترل بیشتر بر نیروی کار اوست، در واقع سرکوب روسپی و سرزنش روسپیگری و به حاشیه رانده این قشر از جامعه اهرمی است برای کم کردن قدرت این بخش و از بین بردن تاثیر گذاری آنها بر سرنوشت خویش. روسپی انسان طرد شده ای ایست و برای ادامه حیات، راهی برای خروج از وضعیت فعلی ندارد. در هیچ کجای جامعه حقوقی برای او تعریف نمی شود. در میان هم نوعان خود سرزنش می شود و حتی مردانی که با او همخوابه می شوند نیز به دیده تخقیر به او می نگرند و در نهایت او را چون ابزاری چرب و کثیف، بعد از استفاده به دور می افکنند. نظام سرمایه داری از طرفی با تقبیخ روسپیگری «روسپی» را سرکوب می کند و از سوی دیگر برای بهره کشی جنسی از زنان «روسپیگری» را بازتولید می کند. از سوی دیگر دین با اتلاق نام «فحشا» بر روسپیگری، راهی دیگر برای سرکوب زنان باز می کند. در واقع روسپی نیروی کاری است که در این شبکه قدرت همواره از همه سو تحت فشار قرار می گیرد، به حاشیه رانده می شود، از حقوق قانونی محروم می شود تا خود و توان زندگی اش را هر چه ارزانتر صرف کاری کند که هر چه بیشتر او را از جامعه ای که در آن زندگی می کند دور کرده و در انزوا قرار می دهد. این در حالیست که تمام بار مسئولیت از نظر حقوقی، دینی و فرهنگی بر دوش روسپی است. نیروی پلیس در جایگاه مجری قانون او را مجرم می شناسد، دین او را عامل فساد می داند و جامعه به طور کلی او را به عنوان مقصر می شناسد و مورد سرزنش قرار می دهد. در کنار همه اینها وجود دیدگاه مردمحورانه در سطح جامعه، مرد را که یک طرف دیگر قضیه است از صحنه حذف کرده و با او به عنوان قربانی برخورد می کند. قربانی وضعیتی که «روسپی» برای از بین بردن امنیت و سلامت جامعه به وجود آورده است. کسی که بیشترین ستم بر او روا داشته شده و بیشترین حق از او ضایع شده، یعنی «زن روسپی»، بیشترین سنگینی و خطر این قضیه را متحمل می شود. وی مجرم، بدنام، بدکاره، هرزه، عامل فساد و فحشا، عامل بیماری های جنسی و اخلاقی، و در عین حال ارزانترین نیروی کاری است که حق اعتراض در هیچ کجا ندارد. رفتاری که با روسپی می شود مشابه رفتاری است که با ماده مخدر می شود. کالایی که دست به دست می چرخد و هر کس به اندازه نیاز از آن استفاده می کند و حتی برای درمان و تسکین دردها و بیماریها مصرف دارویی و همه گیر پیدا می کند، و در عین حال کالایی زیان بار و خطرناک شمرده می شود که زندگی انسان را به تباهی می کشاند. روسپی نیز کالایی است که با کارگر تولیدکننده خود در هم تنیده است و یکی شده. کالایی که خواسته یا ناخواسته دست به دست می چرخد و نیاز مصرف کننده را مطابق میل و سلیقه او برآورده می کند. تحت عنوان «صیغه» و ازدواج شکل رسمی و قانونمند به قضیه داده می شود تا هم میزان مصرف و هم شیوه مصرف به نحوی کنترل شود و علاوه بر آن سرکوب بخشی از جامعه یعنی زنان تحت لوای خانواده ادامه یابد. در واقع نظام خانواده از دید حکومت اسلامی راه دیگری است برای اعمال قدرت مذهبی و کنترل جامعه. بر اساس این پیش فرض هر نوع رابطه ای خارج از محدوده خانواده که بین زن و مردی شکل بگیرد، رابطه نامشروع بوده و مستوجب مجازات می باشد. دختر و پسری که در خیابان یا پارک قدم می زنند چون مدرکی مبنی بر ازدواج یا صیغه ندارند مرتکب جرم شده اند و چون مجرمان با آنها برخورد می شود. زن یا دختری که تنها در پارک می نشیند و یا در خیابان راه می رود، عامل فساد است و قصد برقراری رابطه با مردان اطراف خود دارد و برای گمراه کردن آنها نقشه کشیده است. چنین شخصی مجرم خطرناکی ست و مامورید نیروی انتظامی حق بازداشت او را دارند. این درحالی ست که خود این مامورین عامل بسیاری از تجاوزها و سوءاستفاده های جنسی از زنان می باشند. و دختران بسیاری بعد از نخستین بازداشت توسط مامورین به سمت تن فروشی هل داده می شوند. این سیستم در دانشگاه ها نیز دیده می شود. یعنی مسئولین دانشگاه و بیشتر از همه با تهدید دانشجویان دختر آنها را به برقراری رابطه جنسی وادار کرده و از در برخی موارد نیز از آنها به عنوان جاسوسان خود استفاده می کنند. دانشجویان دختری که با تهدید اخراج از سوی کمیته انضباطی مواجه می شوند کم نیستند که در اغلب موارد مسئولین کمیته انضباطی در قبال عدم اخراج آنها، تقاضای رابطه جنسی می کنند. این شیوه تقریبا در اغلب دستگاه های دولتی دیده می شود و به عنوان شیوه ای رایج درآمده است به حدی که حتی مدیر کل آموزش و پرورش در یکی از شهرهای بزرگ و حتی مذهبی با شناسایی زنان بیوه در بین معلمان، اطلاعات شخصی آنها را از پرونده ها بیرون کشیده و برای ارضاء خود به آنها پیشنهاد وضعیت بهتری می داده است.به عبارت دیگر تقبیح روسپیگری فقط یک روی سکه است. در روی دیگر اهداف پلیدانه حکومت اسلامی برای بهره کشی جنسی از زنان قرار دارد. بهره کشی از زنان فقط باعث از بین رفتن نیروی آنها نمی شود، این مسئله ایست که مردان نیز با آن درگیر می شوند. اگر در ظاهر امر سفت و سخت می گیرند اما در خفا موقعیت مناسب را برای تخلیه مردانگی اسلامی فراهم می کنند. مردانگی ای که تنها مسئله آن و تنها عامل قدرت نمایی آن در تعداد زنان رسمی و صیغه مرد است و تلاش مشقت باری که مرد برای تامین مخارج این زنان باید درپیش بگیرد. نیمه اصلی و بیشتر روز را در بیرون خانه نقش نیروی کاری ارزان را بازی کند و در خانه کسی که باید انتظارات زن و بچه را برآورده کند و چون وضعیت اقتصادی مجالی برای امور شخصی باقی نمی گذارد، همچون بیماری که از یک بیماری مزمن رنج می برد اندک اندک تحلیل رود. به واقع سرکوب زنان در حکومت سرمایه داری اسلامی مردان را نیز ناتوان ناکارآمد می کند. هر چند شاید به ظاهر اینگونه به نظر برسد که وجود چنین حکومت و دین مردسالاری به نفع مردان است و مزایای بیشماری به آنها می دهد اما در عمل مضرات و تباهی آن برای مردان نیز به همان اندازه بوده و با وجود دیدگاه ناچیزانگاری انسان در دین به طور کلی هر زن و مردی در معرض تباهی قرار دارد.اما راه حل چیست؟ آیا کمپین یک میلیون امضا می تواند با قبول موازین دینی راهی در مقابل انسانهایی که زیر بار این حکومت، رنج برخورد غیر انسانی را تحمل کرده اند، قرار دهد؟ و نه در حد درمان، بلکه تنها به عنوان تسکین دهنده عمل کند؟ آیا رهانیدن کبری رحمانپور از اعدام آرزوی نهایی جنبش زنان و جنبش آزادی خواهی وانسان مداری ست؟ آیا کبری هایی که هنوز فقط دوازده- سیزده سال سن دارند و کنار خیابان های شهرها تن فروشی می کنند ممکن نیست روزی به کبری ای دیگر تبدیل شوند و پایه چوبه داری دیگر بایستند؟ آیا مردان مسخ شده ای که دیگر توان اندیشدن به خود را هم ندارند و فقط از روی عادت، مردانگی قومی و قبیله ای و اسلامی و فرهنگی خود را بر دوش می کشند و روزها را تکرار می کنند پس از انباشته شدن یک میلیون امضا، حداقل زنان و خواهران و مادران خود را به عنوان انسانی که حق زندگی و تصمیم گیری در مورد سرنوشت خود را دارد، بازخواهند شناخت؟ حتی اگر به طور محال بتوان فرض بهبود اوضاع در نتیجه چنین کمپین هایی را داشت، با وجود مشکلات اقتصادی دوباره وضعیت جامعه دوباره به سمت سقوط پیش خواهد رفت. |