rahai-zan Home
معرفی سایت رهایی زن به دوستان
صفحه اول arrow آرشیو مقالات arrow خشونت به زن سنگ بنای جامعه بسته، مردسالار و اسلام زده : آناهیتا شباهنگ
tv
عکس روز
8mars2007 008(2).jpg
از نگاه دوربین




 Afghan Women's Mission
 The Organization of Women's Freedom in Iraq
 Amnesty International
 Support FemAid
 Association of defending children rights
 Terre des hommes
 the Persian Gay & Lesbian Organization
 TERRE DES FEMMES


 
خشونت به زن سنگ بنای جامعه بسته، مردسالار و اسلام زده : آناهیتا شباهنگ چاپ پست الكترونيكي

وقتی از حشونت علیه زنان سخن به میان می آید اولین تصویر ذهنی خشونت مردان نسبت به زنان است. مثلا مردی که همسرش را کتک می زند یا پدری که دخترش را مورد شکنجه قرار می دهد و به هر بهانه ای او را کتک زده و حتی به او تجاوز می کند؛ زنانی که در خیابان و محل کار مورد خشونت قرار می گیرند و در مواردی به آنها تجاوز می شود
 اما اغلب از خشونت زنان نسبت به زنان و از خشونت های اجتماعی که نسبت به زنان صورت می گیرد، از قبیل طرز پوشش، محدودیت های شغلی و محدودیت های رفتاری، چشم پوشی می شود. محدودیت هایی که از طریق قانون و عرف جامعه بر زنان اعمال می شود و آزادی انسانی آنها را نفی می کند نیز نوعی خشونت به شمار می آید. حجاب اجباری از موارد آشکار خشونت اجتماعی علیه زنان است. به گفته شیخ حلال، روحانی اسلامی در استرالیا، زن بی حجاب مانند گوشت لختی است که در مقابل گربه بگذارند و اگر آسیبی به او برسد مقصر خود اوست چرا که محدودیتهایی را که برای حفاظت از او وضع شده، رعایت نکرده است.
به طور عمومی حشونت جایی و زمانی بروز می کند که نیاز به ایجاد فضای ترس و وحشت باشد یا از جانب شخص یا گروهی احساس خطر شود. خشونت علیه زنان نیز از این قاعده مستثنی نیست. خشونت علیه زنان نمونه ای از قدرت نمایی گروهی در مقابل گروه دیگر برای نشان دادن برتری و حفظ جایگاه کاذبی است که در سلسله مراتب قدرت برای آن گروه تعیین شده است. با این تفاوت که در رابطه با زنان خشونت در بسیاری از موارد به رفتاری عادی و طبیعی رفتار شده و نادیده گرفته می شود. مثلا مردی که هر زمان از کنار زنی رد می شود دستش را روی کپل زن می گذارد؛ مردی که هر زمان زنی از روبررویش عبور می کند دستش را روی سینه او گذاشته و فشار می دهد؛ نه از آن روست که می خواهد رفتاری خشن نسبت به زن بروز دهد و یا اینکه با ابراز خشونت برتری خود را نسبت به او به اثبات برساند؛ بلکه او این را حق خود می داند. جایگاه برتر مرد در نظام پدرسالار این تفکر را برای مردان ایجاد کرده که می توانند هرگونه رفتاری نسبت به زن که از جایگاه پست تری برخوردار است داشته باشند. او این تجاوز را حق خود می داند، چرا که به او باورانده شده که برتر از زن است و حق تجاوز به او را دارد. او برای انجام این کار اجازه ای در دست دارد که خواه ناخواه برتری او را نسبت به زن به اثبات می رساند. در واقع این خشونت رفتار مردانه نیست، خشونت جامعه نسبت به زن است که می خواهد او را به استثمار کامل خود درآورد، و مرد را عامل استثمار معرفی می کند. این بازی ایست که مرد هم در آن بازیچه شده است.
در واقع عامل اصلی خشونت علیه زنان نظام حاکم بر جامعه است که برای بقای خود نیازمند سرکوب، کنترل و بهره کشی از نیروی انسانهاست. این شیوه عمل در همه اجزای جامعه دیده می شود و در روابط بین انسانها نیز تاثیر می گذارد.
خشونت علیه زنان چه عامل آن مرد باشد و یا از طریق قوانین جامعه اعمال شود، در حقیقت راهی برای سرکوب نیمی از نیروی جامعه است تا با ایجاد ترس، جلوی اعتراض این نیمه از جامعه را بگیرد و با تنگ تر کردن عرصه بر زنان آنها را از پرداختن به مسائل اجتماعی بیشتر باز دارد.وجود قوانین سختگیرانه در مورد زنان نمونه آشکاری از اینگونه اشکال تراشی هاست تا مانع حضور آزاد زنان در جامعه شده و به طور غیر مستقیم نیمی از نیروی مخالف را از میدان بدر کند. به عنوان مثال زن مجرد حق اقامت در هتل و مسافرخانه ندارد و طبق قانون پذیرش هتلها و مسافرخانه ها از دادن اتاق به زنان مجرد سر باز می زنند. دختران برای حفظ "بکارت" و "نجابت" خود از هرگونه تجربه جنسی منع می شوند و این مسئله نه تنها خلاف دین و مذهب و عرف جامعه است که خلاف قانون نیز شمرده می شود و دختری که جرأت چنین کاری را به خود بدهد از نظر قانون مجرم است و از نظر خانواده و دیگر افراد جامعه دختر "نانجیب"ی است و مورد تحقیر و سرزنش قرار می گیرد. خانواده های "ناموس پرست" حتی به راحتی دختران خود را قربانی این تفکر نادرست کرده و بدون هیچ دادگاه و قانونی حکم قتل آنها را صادر کرده و چاقو به دست برادران و پدران غیرتی آنها داده می شود تا این "لکه ننگ" را از "دامن" خانواده پاک کنند. طبق قانون اسلام و قانون جمهوری اسلامی زن حق قضاوت ندارد و در صورت انجام قضاوت رای صادره از طرف یک زن باید توسط قاضی مرد تایید شود. طبق قوانین جمنوری اسلامی زن آزاد نیست در مورد نوع پوشش خود تصمیم بگیرد و در اماکن عمومی ملزم به رعایت حجاب است و در برخورد با بدحجابی ماموران مجاز به انجام هرگونه خشونتی می باشند. این در حالی است که بسیاری از زنان حتی در خانه نیز زاد نیستند آنگونه که دوست دارند لباس بپوشند و باید در برابر "نامحرم" حجاب خود را رعایت کنند.
آمار خودکشی ها و خودسوزی های زنان ، نشان دهنده ی فشار اجتماعی بر زنان است. حتی وضعیت نابهنجار خانوادگی این زنان بازخوردی از وضعیت نابسامان جامعه می باشد. ساختار جامعه، عقاید مذهبی ، خرافه ها و قوانین اجتماعی نادرست و نابرابر باعث به وجود آمدن دیدگاهی نسبت به زنان می شود که در آن زن موجودی ضعیف و قابل ترحم فرض می شود و در عین حال موجودی شیطانی و فتنه انگیز؛ پس برای حفاظت خود و جامعه باید بیشتر از مردان تحت کنترل و مراقبت باشد.
در واقع هر نوع اجباری زمانی که با اعتراض مواجه شود به خشونت می گراید. اجبارها و محدودیت هایی که در خانواده و جامعه بر زنان اعمال می شود زمانی که با اعتراض زنان روبرو می شود، برای از دست ندادن موقعیت برتر عاملان فشار، به خشونت می گراید. زنی که بدحجابی کند، زنی که به آزادی جنسی قائل باشد، زنی که تنها زندگی کند، زنی که مطیع شوهر نباشد، زنی که از الگوی پوشش جامعه تخطی کند، زنی که در مقابل هوسرانیهای همسرش ایستادگی کند، زنی که در خانه تمام مسئولیت را بر دوش نگیرد، زنی که در برابر نگاه جنسی در محل کار و خیابان مقابله کند و محدودیتهای جنسی را زیر پا بگذارد، زنی که قانون اسلامی و زن ستیز جامعه را رعایت نکند؛ این زن مجرم است، گناهکار است و در موارد بسیاری حتی مورد سرزنش زنان نیز قرار می گیرد. اسلام نیز تنبیهات متفاوتی برای اینگونه زنان در نظر گرفته، نخستین تنبیه با خشونت صحبت کردن است و آخرین حد آن کتک زدن و سنگسار. در این میان قضاوت بر عهده ی کیست؟ کسانی که آنقدر زنان را حقیر می شمارند که حتی حاضر نیستند یک لحظه به جای زنی باشند و از دیدگاه او جهان را بنگرند.

در کشوری که حتی مسئله ی تجاوز به عنوان جرم زن مطرح می شود و در جریان کوی دانشگاه، روحانیون حکومتی تجاوز به دختران دانشجوی خوابگاهی را برای بسیجیان حلال می کنند و اساسا تجاوز به زنان اسیر سنتی دینی و کهن است و حق دانسته می شود، خشونت علیه زنان در گفتار روزمره  به صورت عادت در آمده به طوریکه دیگر کسی به آن توجه نمی کند. به کار بردن کلمات تحقیرآمیز و استهزاآمیز در مورد زن و مسخره کردن زن و زنانگی در مکالمات روزانه امری است که حتی در بین زنان نیز بسیار اتفاق می افتد وحتی دو آتشه ترین فمنیستها هم از کنار این مکالمات به سادگی عبور می کنند در حالی که همین مکالمات و لغات عادی چنان بر طرز تفکر و رفتار عموم جامعه تاثیرگذار است که نمی توان حضور خزنده آن را نادیده گرفت. از طریق همین گفتار و رفتار که به نوعی خشونت را مجاز می شمارد و آن را تبلیغ می کند و وضعیت نابرابری را بین زن و مرد ایجاد می کند، ذهن کودکان نیز شکل می گیرد و همان کلمات را از دهان کودکان نیز می توان شنید. پسربچه 9 ساله ای که به زن 23 ساله ای متلک می گوید و این کار را تنها به خاطر زن بودن او انجام می دهد، در واقع از مردان اطراف خود و از دیگران الگو برداری می کند.

خشونت پنهان و عریان همانطور که گفته شد عاملی ست که در مقابل اعتراض بخشی از جامعه به وضعیتشان به وجود می آید. در مورد زنان چون سرکوب به سنتی دیرینه تبدیل شده است خشونت به صورت پنهان و آشکار به صورت امری عادی و پذیرفته شده حتی از سوی برخی از زنان دانسته می شود. زنان بسیاری هستند که دوست دارند همسرشان مردی خشن و بهانه گیر باشد و به اصطلاح برایشان غیرتی شود. این سنت دیرینه یکی از ارکان قدرت گیری و برتری گروهی بر گروه دیگر است و در جامعه ای که ساختار و بقای حکومت آن بر اساس سرکوب شکل گرفته خشونت علیه زنان به راحتی نادیده گرفته می شود و دلیل این خشونت نیز  رفتار ناشایست زن دانسته می شود. به عبارت دیگر زنی که مورد آزار و خشونت قرار گرفته از نظر قانون اسلامی مستحق این خشونت است، چرا که رفتاری جلف و زننده داشته و از حدود خود تجاوز کرده و از اطاعت بی چون و چرا سرباز زده است.


 
مطالب مرتبط



Copyright © 2005 rahai-zan.org     All Rights Reserved    مسئول سایت م.رهبری postmaster@rahai-zan.org