نازنين در گفت وگو با روزنامه اعتماد:آزادي براي من روياي محال بود
نازنين هم اکنون با سپردن 40 ميليون تومان وثيقه مي تواند تا زمان قطعي شدن حکم دادگاه از زندان آزاد شود. او براي آزادي به کمک شما نياز دارد. اگر مي خواهيد به اين دختر رنج کشيده کمک کنيد با شماره تلفن مستقيم گروه حوادث 22885977 و يا نشاني الکترونيکي محمد مصطفايي وکيل نازنين؛
تماس
بگيريد
گروه حوادث؛ سه سال است که خانه اش را نديده. سه سال است که شب عيد بوي سبزي پلوماهي مادر به مشامش نخورده. سه سال است که پدر هنگام سال تحويل او را در آغوش نگرفته است. سه سال است که نازنين جوان سال نو خود را در کنار ساير زنان زنداني تحويل کرده است و در روياي خود مجسم کرده خانواده اش چطور عيد را جشن گرفته اند. در اين سوي ميله هاي سرد زندان و در خانه پدري نازنين هم اما سه سال است که شادي هيچ جايي ندارد. سهم مادر از دختر جوانش فقط اضطراب بود و پريشاني. مادر هر روز خواب مي ديد چه طور دختر جوانش را کشان کشان به سمت چوبه دار مي برند. بالاخره اضطراب ها به پايان رسيد. حالا ديگر همه مي دانند با حکمي که دادگاه صادر کرده نازنين از قتل عمد تبرئه شده است و مي تواند زندگي کند. مي تواند به آينده اش فکر کند. او مي تواند يک بار ديگر به خوبي هاي زندگي فکر کند. اما انگار بدبختي قرار نيست نازنين را رها کند. 17 سال بيشتر نداشت که مجبور شد مسووليت دختري 15 ساله را برعهده بگيرد، آن روز تلخ هيچ وقت از برابر چشمان اين دختر نوجوان پاک نمي شود. روزي که نازنين براي نجات خودش و برادرزاده ناتني 15 ساله اش از تعرض، مجبور شد دست به قتل مردي جوان بزند. اما انگار قرار نيست سايه سنگين بدبختي از سر نازنين برداشته شود. چرا هيچ وقت زندگي سر سازش با او نداشته است. چرا اين دختر هم بايد محروميت هاي ناشي از فقر مالي شديد خانواده اش را تحمل مي کرد و هم بايد بر زخم هاي برادرزاده اش مرهم مي گذاشت. «سميه را با قاشق داغ سوزانده بودند، چند جاي زخم روي بدنش بود. او فقط مرا داشت تا به درد دل هايش گوش کنم. سميه هيچ کس را به جز من نداشت. سميه شب ها خواب آشفته مي ديد و با گريه بيدار مي شد، سرش را روي سينه مي گرفتم تا گريه کند، سميه خوشبخت تر از من بود، چون مي توانست غصه هايش را با کسي تقسيم کند اما من نمي توانستم. بايد تحمل مي کردم آن همه بدبختي را. نمي توانستم درس بخوانم چون پدرم فقير بود. نمي توانستم لباس زيبا بپوشم چون براي سيرکردن شکممان هم مشکل داشتيم. هرگز نفهميدم اگر سهمي در اين دنيا ندارم چرا خداوند مرا آفريد. من تقاص چه چيز را پس مي دهم؟ کي مي توانم معناي زندگي را بفهمم؟ تا کي بايد به فضاي بين 2 ميله زندان نگاه کنم تا شايد احساس آزاد بودن به من دست دهد؟ تا کي...» نازنين روز گذشته در گفت وگويي کوتاه به سوالات خبرنگار ما پاسخ داد، از رنج هايش گفت. اين گفت وگو را بخوانيد.
در کجا و چه خانواده يي زندگي مي کردي؟ من در سال 66 در کرج متولد شدم و اکنون مقيم شهرک سهرابيه کرج هستيم. پدرم قبلاً در يک نهاد نظامي کار مي کرد اما اکنون بازنشسته شده و مادرم نيز خانه دار است. من بزرگ ترين فرزند خانواده هستم و 4 خواهر دارم که کوچک ترين آنها 12 ساله است. دو برادر هم دارم که يکي 15 سال و ديگري سه سال دارد.
وضعيت مالي خانواده ات چطور است؟ هيچ کدام از اعضاي خانواده ام شاغل نيستند و خواهر و برادرهايم به خاطر فقر مالي نمي توانند درس بخوانند. ما شرايط سختي داشتيم و خانه يي که الان زندگي مي کنيم اجاره يي است.
خودت تا چه مقطعي درس خواندي؟ تا کلاس سوم ابتدايي درس خواندم و به خاطر مشکلات مالي نتوانستم ادامه تحصيل بدهم.
نظرت درباره حکمي که صادر شده چيست؟ من بي گناه هستم و قصد کشتن يوسف را نداشتم. الان هم نگران هستم که نتوانم ديه را بدهم. خانواده ام چنين پولي ندارند و فقط در صورتي مي توانم ديه را بپردازم که اشخاص ديگري به من کمک کنند.
شرايطت در زندان چطور است؟ من در زندان خيلي سختي کشيدم. مخصوصاً وقتي در زندان رجايي شهر بودم. اين سه سال به اندازه 10 سال برايم گذشت ولي مجبور بودم تحمل کنم.
در اين مدت فکر مي کردي ممکن است روزي آزاد شوي؟ من هيچ وقت فکر نمي کردم بتوانم از زندان بيرون بروم. براي همين مجبور بودم شرايط را تحمل کنم. آزادي برايم يک روياي دست نيافتني بود.
قصد داري بعد از آزادي چه کار کني؟ مي خواهم پيش خانواده ام باشم و هيچ وقت ترکشان نکنم. در اين مدت که زندان بودم فهميدم دوري از خانواده، خواهر، مادر و پدر چقدر سخت است. اگر بتوانم مي خواهم درس هم بخوانم و در کنار آن کار هم بکنم.
زندگي برايت چه مفهومي دارد؟ غنازنين در حالي که به شدت گريه مي کندف زندگي من آنقدر سخت بوده که کسي باور نمي کند. آنقدر بدبختي کشيده ام که حتي نمي توانيد تصور کنيد. بعضي ها همه چيز دارند و مي گويند زندگي مان سخت است پس ما که هيچ چيز نداريم بايد چه بگوييم. من حرف هاي زيادي براي گفتن دارم اما مي خواهم همه در دلم بماند تا بعدها فقط به مادرم بگويم.
نسبت به خانواده مقتول چه احساسي داري؟ من هم از مرگ يوسف ناراحت هستم. حتي پنجشنبه هفته پيش در زندان خرما پخش کردم. همه بچه ها از اين کارم تعجب مي کردند. من در مرگ يوسف مقصر نبودم تقصير خودش بود اگر سر راه من قرار نمي گرفت که با او کاري نداشتم. فکر مي کني بعد از آزادي بتواني زندگي راحتي داشته باشي؟ شايد وقتي از زندان بيرون آمدم همه به من به چشم يک قاتل نگاه کنند. اين موضوع مرا خيلي اذيت مي کند و هر وقت به آن فکر مي کنم گريه ام مي گيرد