در جامعهای که زن همواره تحقیر شده بالاترین درجه آزادی که به او داده میشود، پاسخگوی همیشه حاضر نیازهای جنسی است. زنی که اندامش بر در و دیوار شهر به فروش گذاشته میشود و زنی که برای برآوردن نیاز شهوانی کسی که او را به تملک درآورده، سرتاپایش پوشیده میشود و احترامی از سر تملک نسیبش میگردد، احترامی برای تصاحب بیشتر. و در عوض حق دفاع از خود از او گرفته میشود تا او دو چندان وابسته و برده گردد. اما آیا در روند بهوجودآمدن زن-برده تنها جاهطلبی مرد و اینکه او زمام امور را در دست گرفته بودهاست، تاثیر داشته؟ آیا زن نیز به نوعی خود را از میدان کنار نکشیده و خود باعث بهوجودآمدن چنین وضعیتی نشدهاست. آیا این زن، رفتار زن و تعریف زن از خود نیست که باید تغییر کند؟
این پروسهایست که طی میشود تا "انسان ماده" به موجودی به نام زن تبدیل شود. زن یعنی ضعیف، نرم و دلخواه و در عین حال حیوانی کثیف و ناپاک و سرکش که یا باید رام شود و به خدمت خیمهشببازی مردانه درآید و یا باید از بسیاری امکانات محروم باشد تا خیال سرکشی و برهم ریختن نظم مردانه را در سر نپرورد. و این خواستیست که در زن نیز جلوههایی دارد. در سری مقالاتی که از این پس با همین نام نوشته خواهند شد به بررسی این پروسه خواهیم پرداخت و راهکارهایی برای مقابله با آن، برای خارج شدن از وضعیت موجود و رسیدن به جامعهای برابر و آزاد را جستجو خواهیم کرد.
نخست از دوران کودکی آغاز میکنیم. «کودکی» و «کودکبودن» به خودی خود انسانهایی را که در این گروه دستهبندی میشوند، از امکانات و حقوقی محروم میکند. کودک تحت حمایت انسانهای بالغ قرار دارد و به عبارت درستتر تحت تسلط آنها میباشد. کودک به خودی خود حق و اختیاری ندارد و هر چه در اطراف او میگذرد از اختیار دیگران سرچشمه میگیرد. پدر، مادر، مربی و هر کس که از کودک بزرگتر باشد در مورد او تصمیم میگیرد و تعیین میکند که چه چیز برای او مناسب است و چه چیز برای او نامناسب و به او آسیب میرساند و لذا باید کودک را از آن دور نگه داشت. حتی در مورد قوانینی که به نفع کودکان تصویب میشود همیشه این امکان وجود دارد که به نفع بزرگترها و برای کم شدن مشکلات آنها باشد چرا که کودکان خود تصمیم گیرنده نیستند و در هیچ کجای دستگاه اجرایی جایگاهی ندارند.
به موضوع اصلی بازمیگردیم. پروسه ای که طی میشود تا کودک از حالت «کودکبودن» خویش به «زن» و «مرد» تبدیل شود.
اغلب تفاوتهایی که میان دختر و پسر در دوران کودکی وجود دارد، به خانوادهای که کودک در آن متولد میشود بستگی دارد. تفاوت در دوران شیرخواری معمولا تفاوت در شعرها و لالاییها و توجهایست که پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده نسبت به کودک دختر یا پسر نشان میدهند. در برخی خانوادهها میزان توجه به نوزادان پسر بیشتر از نوزادان دختر است. نوزاد پسر زندهنگهدار نام خانواده است، نیروی تولید است. نوزاد دختر در نهایت متعلق به مرد دیگریست، سرنوشت او با سرنوشت مرد خانواده دیگری پیوند خورده، او در نهایت از خانواده خود جدا شده و به دیگری میپیوندد پس چندان سودی برای خانواده نخواهد داشت او بقای نامی دیگر است و همین مسئله نیز از اهمیت او میکاهد. به هین دلایل فرزند پسر برای خانواده اهمیت بیشتری مییابد و عزیزتر میشود. اگرچه چنین طرز فکری مربوط به گذشته است ولی اثرات آن همچنان وجود دارد و روی میزان توجه به نوزاد تاثیر میگذارد.
تفائت همچنین در لالایی ها و شعرهایی که در دوران نوزادی و تا مدتها بعد از آن نیز خوانده میشود، وجود دارد. در شعرهایی که برای پسران خوانده میشود معمولا اثری از قدرت، مبارزهجویی، تلاش برای کار و زندگی وجود دارد. در این اشعار گاهی توصیفی از آلت تناسلی مردانه وجود دارد که به آن ویژگی توانایی را میبخشد و اهمیت آن را یادآور میشود. اما اشعار و لالاییها در مورد دختران به گونهای دیگر عمل میکنند. در آنها سرنوشت دختر به زبان شعر درمیآید. سرنوشت دختر کار درخانه، زادن بچه و تکرار مادر خویش است. او مبارزه نخواهد کرد پس لزومی ندارد با او از مبارزه سخن گفت در عوض او رنج میکشد و باید توصیفی از این رنج برای او داد تا برای آینده و تحمل رنج آماده شود.
مسئله دیگر تفاوت در لباسی ست که برای دختر و پسر تهیه می شود. لباس نوعی تعریف به کودک می دهد. به او آزادی عمل می دهد و یا این آزادی حرکت را از میگیرد. لباسهای پسرانه به طور معمول از بلوز و شلوار تشکیل میشود که آزادی بیشتری را به کودک میدهد ولی لباس دخترانه دامنی دارد که همیشه زیر دست و پا است و مانع حرکت و بازیهای پر جنب و جوش میشود.
بازی خود موضوعی است که به کودک شکل میدهد. نوع بازی تاثیر زیادی در تواناییهای کودک در زندگی آینده دارد. بازی و اسباببازیها به کودک تصوری از رندگی انسانهای بالغ میدهد. در واقع کودک خود را در بازیهایش پیدا میکند. او در بازی میآموزد که چگونه زنگی کند. اما تفاوت در بازیهای دختران و پسران به وضوح دیده میشود. اسباببازی اصلی دختر عروسک است و اسباببازی پسر توپ و اسلحه. دختر از دوران کودکی بچهداری، خانهداری و رفتار با نوزاد آینده خود را میآموزد و پسر مبارزه و دویدن را. دختر نشستن و آرامبودن را در خود نهادینه میکند و پسر جنب و جوش و حرکت را.
در همین دوران است که دختر میآموزد «گریهکردن» یکی از راههای جلب توجه و محبت دیگران است و از این طریق میتواند توجه پدر و مادر را به خود جلب کند و احساس ترحم آنها را به نفع خود به کار گیرد، در حالی که پسر مدام از گریه کردن منع میشود و گریه برای او به نشانهای دخترانه تبدیل میشود که باید از آن دوری کند.
در این دوران پسر یا دختر هنوز شناختی از نر و ماده و کارکرد آن ندارد. او در واقع هنوز اندام تناسلی خود را به عنوان عضوی که در آینده او را به گروهی خاص ارجاع میدهد نگاه نمیکند. اندام تناسلی برای کودک مانند سایر اعضای بدن او جلوه میکند. اما پروسهای که طی شده، اغازی برای «زن» و «مرد» شدن کودک فراهم میکند. پس از این دوران نشانههای دختر و پسر بودن برای او واضحتر میشود و او به تدریج میآموزد که «مرد» یا «زن» باشد.
مسلما در این روند نمیتوان نقش اجتماع و جامعهای را که کودک متعلق به آن است، نادیده گرفت. در واقع رفتار والدین بخشی از رفتار جامعه است. و جامعه پشتوانه محکمی است که همواره حق را به والدین میدهد، و این حق-به-جانبی همیشگی به نوعی عادت تبدیل میشود. عادتی که شاید بسیاری از افراد به طور منطقی آن را قبول نداشتهباشند ولی عملا به طوری ناخودآگاه آن را بازتولید و تکرار میکنند. چرا که هر انسان نیروی کار جامعه به حساب میآید و باید برای حضور درجامعه آماده شود و مسیری را که جامعه تعیین کرده و برایش در نظر گرفته پیش برود. به عبارتی جامعه تعیین میکند که «زن» چه مفهوم و کارکردی داشته باشد و «مرد» چطور، و این امر ایجاب میکند که کودک به سمت «مرد» و «زن» بودن و کارکرد تعریف شده از آن به پیش رانده شود. و همین مسئله خانواده را به سمت بدیهی دانستن چنین رفتاری و تکرار نمودن ان سوق میدهد. در واقع والدین شیوهای را که بدیهی میدانند در پیش میگیرند و آن را به کودک خویش نیز منتقل میکنند. در حالی که هر چیز نسبت به آنچه ما اکنون از آن درک میکنیم تغییرات بسیاری داشتهاست و پس از این نیز میتواند تغیرات بسیار زیادی داشتهباشد بنابراین میتوان شیوهای جز این را در تربیت کودک برگزدید، شیوهای که نتیجه دیگری خواهدداشت.