|
زنان و بدست آوردن جایگاه اجتماعی تاثیرگذار |
|
|
آغاز مبارزات زنان در جامعه، درگیر شدن زنان با مسائل متن جامعه و حضور آنها به صورت فعال و مداوم در مشاغل و پست های اجتماعی است.
حضور زن به عنوان عنصری منفعل در خانه که مصرفکنندهی صرف تولیدات اجتماع مردانه باشد و تولید نیروی انسانی و بقای نسل تنها وظیفه اصلی وی شمرده شود، بهکندی و در مواردی خاص به تحول و دگرگونی منجر میشود. نمیگویم که اصلا به تحول و تغییر نمیرسد چرا که این زنان نیز اگر چه خود به طور مستقیم با این مسائل درگیر نیستند، خواه ناخواه از طریق شنیداری و دیداری با مسائل اطراف خود برخورد دارند، و امروزه با وجود رسانه هایی از قبیل رادیو و تلویزیون و روزنامه و ماهواره این درگیری بیشتر نیز میشود. اما این رسانهها نیز در بسیاری موارد برای هدفی دیگر برنامهریزی شدهاند. هدفی درست برخلاف جهت آگاه کردن انسانها به حقوق آنها. در هر صورت درگیری مستقیم روند تغییرات را در مسیر واقعی قرار میدهد و به آن سرعت می بخشد.
اما چرا زنان کارگر که به طور مستقیم با بسیاری از مشکلات اجتماعی و اقتصادی درگیر هستند به نسبت کسانی که فمنیست خوانده میشوند و حتی به نسبت مردان کارگر کمتر برای بدست آوردن حقوق خود تلاش می کنند؟ و چرا زنانی که از سطح سواد وتحصیلات عالی برخوردارند و به نظر می رسد که باید بیشتر از دیگران به حقوق خود آگاهی داشته باشند، کمتر به این مسائل توجه میکنند؟ چرا یک زن کارگر با دستمزدی کمتر از مردان حاضر به انجام کار می شود؟ و چرا بسیاری از زنان تحصیلکرده ترجیح می دهند از درگیریهای اجتماعی و سیاسی به دور باشند و این وظیفه را به مردان محول می کنند؟
شاید بتوان یکی از علل مسئلهی مربوط به زنان کارگر را، آگاهی کم دانست؛ کمبود آگاهیای که باعث می شود به کمترین حقوق و جایگاه قناعت کنند. علت دیگر نیاز اقتصادی و فقری ست که بر این زنان و خانواده هایشان تحمیل می شود و آنها را مجبور به پذیرش چنین وضعیتی می کند.
اما زنان گروه دوم به علت فشار اقتصادی کمتر، شرایط اقتصادی حاکم بر خانواده هایشان، جایگاه کاذبی که در خانواده به آنها داده می شود –که خود این جایگاه باعث وابستگی بیشتر آنها به مرد میشود- چندان ضرورت و نیازی به بدست آوردن حقوق بیشتر اجتماعی و اقتصادی احساس نمی کنند. در واقع «شاغل بودن» و «مستقل بودن» برای آنها ضرورت نشده است. زنان این گروه که بیشتر از قشر متوسط هستند، به طور ناخودآگاه به مردان وابسته می شوند. اکثر این زنان فریب جایگاه کاذبی را که در آن قرار دارند می خورند و از توجه به عمق مسائل باز می مانند. حضور مرد در قالب پدر و همسر، نیازهای امنیتی و اقتصادی آنها را برآورده می کند و آنها را از درگیر شدن با مشکلاتی که در بطن اجتماع وجود دارد باز میدارد. آنها نیز به نوعی از بدست آوردن آگاهی واقعی در مورد وضعیت خود محروم می شوند و خود نیز به دنبال آن نمی روند. یعنی هنوز نیازی به آن احساس نمی کنند.
به نظر می رسد مسئله اصلی همراه شدن «آگاهی» با «درگیر شدن عملی با مسائل اجتماعی» باشد. یعنی زنان جامعه هم باید به حقوق خود آگاهی داشته باشند و هم باید به طور عملی با مسائل جامعه ی خود درگیر شوند. زنان باید خود را به جایگاه تصمیم گیری در مورد مسائل اجتماعی برسانند و از وضعیت پذیرنده صرف خارج شوند.
زنان باید بتوانند از جایگاه اجتماعی تاثیرگذاری برخوردار باشند. جایگاهی که به عنوان بخشی از بخشهای اصلی جامعه شناخته شود. به عنوان مثال اگر بخواهیم مسئله روشن تر شود می توان به تاثیری که یک بخش تولیدی در نظام اجتماعی دارد، اشاره کرد. مثلا اگر کارخانه فولاد در کشور ایران حتی برای یک روز از کار بایستد نظام اقتصادی و بخشهای دیگر اجتماع را دچار اختلال و آشوب می کند. یا اگر کارگران شرکت نفت از کار کردن دست بکشند، یا کارگران شرکت واحد برای مدتی اعتصاب کنند. در همه این موارد ایستادن یک بخش، دیگر بخش ها را تحت تاثیر قرار می دهد. اما در مورد زنان؛ زنان به خاطر موقعیت اجتماعی که برای آنها تعریف شده از جنبهی زن بودن خود، چنین تاثیری بر جامعه ندارند. زنان جایگاه اجتماعی تعریف شده و تاثیرگذاری در شبکه قدرت ندارند. این درست وضعیتی است که که کارگران نیز به نوعی با آن درگیر هستند. کارگران یک واحد صنعتی یا غیر صنعتی ،که تاثیر چندانی بر اقتصاد کشور ندارد، -البته باید در نظر داشت کارگران از سوی یک نهاد اجتماعی دیگر نیز مورد حمایت قرار نمیگیرند و در قانون نیز چیزی به نفع آنها برای اجرا وجود ندارد- نمیتوانند به راحتی درباره وضعیت خود اعتراض کنند؛ چرا که کارفرما با کمی تاخیر کارگران جدیدی را به کار میگیرد و این بار با شرایط بدتر. ولی اعتراض کاگران یک واحد صنعتی که تاثیر بهسزایی بر دیگر بخشها و بر اقتصاد جامعه دارد، بازتاب گستردهتری پیدا میکند و تاثیر مثبت بیشتری در روند به دست آوردن حقوق و خواستهای آنها میگذارد، هر چند این مسئله نیز با دشواریهای دیگری مواجه است و به آسانی صورت نمیگیرد و هزینه هایی در بر دارد.
اما زنان در جامعه امروز ایران هنوز از چنین جایگاه اجتماعی نیز برخوردار نیستند. به همین علت صدای آنها کمتر شنیده میشود و کمتر تاثیر میگذارد. زنان باید تا میتوانند در عرصههای اجتماعی تصمیمگیری حضور یابند و با این کار راه را برای رسیدن به وضعیتی تاثیرگذارتر هموار کنند. البته همانطور که در بالا نیز گفته شد، این حضور باید با بالا بردن آگاهی خود و دیگران همراه باشد تا بتواند به نتیجه مطلوب برسد.
|