|
دست نوشته ای از رفیق شراره رضایی به نام کودک اعتیاد |
|
|
گم شددر میان هجوم خاکستری دودصورت کوچکشکه سیاهی می زداز اعتیاد!و به زردی از غم نان!و
سطلی که قی می کرد، پدردر آنفقر و تباهی راکه میراث خوار آن بود!و زرورق های براقآماده می شد تا زندگی را به بازی بگیرد!وزنی که حل می کردنخودِ سیاهِ تریاک، در اشک!تا سر بکشدطعم خوش بی خیالی!و فال حافظدر دستان کودکپیش گویی می کردتکرار پدر راکه "دنیای نابرابر" به او هدیه داده بود!
|