|
در حاشيه گزارش تکان دهنده تجاوز به "فاطمه" 9 ساله |
|
|
در حاشيه گزارش تکان دهنده تجاوز به "فاطمه" 9 ساله از سوی پدر و دوستانش: شرع, قانون و تجاوز جنسی به کودکان *تعدد زوجات که به شکل لايحه به مجلس رفته در کنار موجه و منطبق با شرع دانستن "ازدواج" با دختر 9 ساله, زمينه ساز تشويق تجارت جنسی و باز گذاشتن راه برای ايجاد حرمسرا از دخترکان خردسال برای عياشان گردن کلفت و ثروتمند معمم و مکلاست....
روشنگری:اخبار سرکوب و زندان, تهديد و ارعاب و اعدام و بويژه اعدام کودکان و نوجوانان پايان ندارد. جمهوری اسلامی ماشين مرگ و کشتار و سرکوب است. ماشينی که سوختش خون و جان و عصاره وجود شهروندانی است که به هر دليل, به درون چرخ دنده های اين ماشين کشيده شده و له شده اند. با اين حال از منظر عام اجتماعی, فاجعه فقط به موارد سرکوب فعالين زن و فعالين دانشجويی, صدور احکام اعدام و مجازات های سنگين وحشيانه, و حتی اعدام کودکان و نوجوانان خلاصه نمی شود. مساله اين است که موجوديت نظام جمهوری اسلامی عامل انهدام اجتماعی و زمينه ساز قتل و تجاوز و رشد سرطانی بيش از هزار نوع آسيب اجتماعی در جامعه است.
گزارش زير از روزنامه اعتماد فقط يکی از اين آسيب ها را زير نورافکن می برد: تجاوز جنسی به کودکان را. کودکی 9 ساله که از حدود پنج سالگی از سوی پدر و دوستانش مورد تجاوز جنسی مکرر قرار می گيرد, موضوع اين گزارش است. گزارش مثل انبوه گزارش های "حساس" نقش رژيم را در زمينه سازی تجاوز به کودکان کاملا پنهان می کند. شايد اين بهای انتشار علنی چنين گزارشاتی در رسانه های داخلی باشد و شايد تا حدودی هم ريشه اعتقادی داشته باشد. هر چه باشد, جای اين پرسش ها در گزارش خاليست: آيا "فاطمه" 9 ساله تنهاست؟ يا "فاطمه ها" در سرزمينی که فقر و نکبت مردم را گرفتار کرده و ازدواج های اجباری هنوز بسيار رايج است و طلاق برای فرار از جهنم زندگی ناخواسته و سرشار از تحقير و سرکوب با محروميت مادر از حضانت فرزند همراه است, فراوانند؟ اگر تجاوز به کودکان يک درد جانکاه اجتماعی است, که هست, می توان با پنهان کردن ابعاد آن از جامعه آن را درمان کرد, يا پنهان کردن آمار واقعی تجاوز به کودکان ( آماری که از نظر مسوولان رژيم جنس قاچاق محسوب می شود) همدستی با متجاوزان است؟ اصولا تجاوز جنسی را به دختر 9 ساله چگونه بايد معنا کرد جايی که همين رژيم تعدد زوجات را به شکل لايحه به مجلس برده است و تجاوز به دختر 9 ساله را تحت عنوان ازدواج يا ازدواج موقت, موجه و منطبق با اصول شرع می داند و منتقدان از اين شرع و مذهب را پيشاپيش با اعدام به خاطر "الحاد" و "کفرگويی" تهديد می کند؟ مگر اين چيز ديگری است به جز تشويق مردان متمکن يا قوادان حرفه ای به تجاوز جنسی به کودکان زير سايه شرع و مذهب؟ مگر اين چيز ديگری است به جز تشويق تجارت جنسی با کودکان و تشويق برده گی جنسي؟ و باز گذاشتن راه برای ايجاد حرمسرا از دخترکان خردسال برای عياشان گردن کلفت و خرپول اعم از معمم و مکلا؟ وقتی قانون حاکم, شرايط گريز از مجازات را برای پدری مهيا می کند که کودکش را به قتل می رساند, به خاطر اين که قاتل را مالک کودک می داند, چگونه می توان از حقوق کودک دفاع کرد؟ وقتی تنها پناهگاه واقعی کودکان قربانی خشونت و تجاوز جنسی, يعنی سازمان های مردم نهاد دائما زير کنترل شديد دستگاههای امنيتی رژيم قرار دارند و به شکل سازمان يافته سرکوب می شوند, چگونه می توان چتر و حفاظ اجتماعی مناسب برای مقابله با اين نوع تجاوز مهيا ساخت؟ به هر گوشه گزارش روزنامه اعتماد در مورد تجاوز جنسی به "فاطمه" 9 ساله که نگاه کنيم, با انبوهی از سوال روبرو می شويم که دست خون آلود رژيم جمهوری اسلامی در صاف کردن جاده جنايت عليه کودکان را نشان می دهد. دست هايی که پنهانش نمی توان کرد. مشروح گزارش: -------------------------------------------------------- زهرا جعفرزاده روزنامه اعتماد ملی "دختر ۹ سالهای که سختترين لحظات زندگياش را در کنار پدر هوسران و دوستانش گذرانده و مورد آزار جنسی قرار گرفته بود، سرانجام با اقدام مادر نجات يافت. دختر آسيب ديده بهرغم گذشت چندين ماه از کودکآزاری شديد، همچنان از سوی مددکاران انجمن حمايت از حقوق کودکان تحت مشاوره قرار دارد. سرنوشت تلخ يک زندگی مادر <فاطمه>، دختری که سالها مورد آزار جنسی پدر و دوستان او قرار گرفته بود، ماجرای سرنوشت تلخی را که به خاطر اشتباه در انتخاب همسر، گريبانگير فرزندش شد را تشريح کرد: وقتی ۱۰ سال پيش به عقد <يعقوب> پسر همولايتياش درآمد، هرگز تصور نميکرد چه سرنوشت شومی در انتظارش است، آن موقع ۲۱ سال بيشتر نداشت، زندگی مشترک را با شوهر ۲۵ ساله در اتاقک نگهبانی تنگ و تاريک يک ساختمان پرجمعيت شروع کرد، هرچند سخت بود اما چارهای جز اين نداشت، معصومه از همان ماههای اول زندگی متوجه رفتارهای غيراخلاقی همسرش شد اما ديگر دير بود. ۳ ماهه باردار بود و به اميد بهتر شدن زندگی سکوت کرد. ۴ سال گذشت، آن موقع دخترش <فاطمه> ۳ سال و چند ماه داشت، رفتارهای يعقوب غيرقابل تحمل شده بود، هر روز گزارش فساد اخلاقيش را از يکی از همسايهها و اهالی محل ميشنيد، ميدانست زمانی که از صبح تا شب برای خدمت به خانه ديگران ميرود در اتاقک چه ميگذرد. به ستوه آمده بود تمام مدت به دختر خردسالش که در خانه با پدر تنها بود فکر ميکرد، دل مشغوليش زياد بود اما کاری از دستش برنميآمد. دختر خردسال هم گاهی از رفت و آمدهای افراد ناشناس به خانهشان و رفتارهای غيراخلاقی زنان و مردان برای او تعريف ميکرد. شب يکی از روزهای زمستان بود، وقتی معصومه به خانه بازگشت فاطمه را ديد که به شدت وحشتزده بود و ماجرايی را برای مادرش بازگو کرد، همان شب يعقوب از معصومه خواست تا با يکی از دوستانش رابطه برقرار کند، معصومه ديگر به تنگ آمد، از رفتارهای غيرعادي، کتکهای وحشيانه و غريزه جنسی بيحد و مرزش خسته شده بود، اما وقتی اعتراض کرد يعقوب او را تهديد به مرگ کرد و گفت اگر تن به اين کار ندهی تو را ميکشم و جسدت را مثله ميکنم! چارهای نداشت يا بايد ميماند و تن به نقشههای پليد اين مرد ميداد يا اينکه طلاق ميگرفت؛ او راه دوم را انتخاب کرد اما پس از گذشت مدتی متوجه سختيهای کار شد. برای جدا شدن از يعقوب تلاش زيادی کرد، او راضی به طلاق نبود، چند ماه سردرگم بود تا اينکه با حمايت اعضای خانوادهاش و از آنجا که افرادی در خصوص ضرب و شتم او از سوی شوهر سنگدلش شهادت دادند، توانست از طريق آداب و رسوم طايفه خود به خواستهاش برسد، غافل از اينکه طلاق از اين طريق، جايی برای حضانت دخترش باقی نگذاشت و فاطمه خردسال با سرنوشت مبهمی که انتظارش را ميکشيد با پدر تنها شد و پدر او را به مکان نامعلومی برد و تلاشهای معصومه برای گرفتن حضانت دخترش به نتيجهای نرسيد. اينگونه شد که معصومه ناخواسته دخترش را به دست اين مرد سپرد. ۶ سال گذشت، در اين مدت زن جوان تمام مدت به اميد پيدا کردن دختر گمشدهاش در کلانشهر تهران به هر مکانی سرزد اما به هدفش نرسيد. در اين مدت چند مرد با او تماس گرفتند و او را در جريان مخفيگاه دخترش قرار دادند اما وقتی بر سر قرار رفت متوجه شد اين ملاقات ساختگی بوده و نقشه شوهر سابقش برای تجاوز بوده است، از آن روز به تماسهای مشکوک پاسخی نداد.
جستوجو برای پيدا کردن <فاطمه> که تا آن موقع ۹ ساله شده بود، همچنان ادامه داشت تا اينکه يک روز زنی با او تماس گرفت و به معصومه اطلاع داد دخترش رفت و آمدهای مشکوکی به خانههای مجردی دارد و از او خواست تا فاطمه را از اين وضعيت نجات دهد؛ اين تماس تلفني، مادر جوان را نگرانتر از هميشه کرد به همين خاطر برای بيرون آوردن دخترش از اين وضعيت از ترس تکرار شدن ماجراهای قبلی و نقشه پليد شوهر سابقش برای تجاوز، ابتدا به سراغ چند نفر از بستگانش رفت و سپس با گرفتن آدرس، سراغ خانوادهای که فاطمه از سوی يعقوب برای مدتی در اختيار آنها قرار گرفته بود رفت. دختر خردسالش را همانجا پيدا کرد. اما با ۶ سال قبل بسيار متفاوت شده بود، حرکات و رفتارش به هيچ وجه قابل مقايسه با دختران ۹ ساله نبود. ظاهرش جا افتاده بود، بزک کرده با ظاهری نامناسب به اين طرف و آن طرف ميرفت، مادر با ديدن اين حالت مضطرب شد، چه بلايی بر سر دخترش آمده بود، اين همان دختر ۶ سال قبل نيست حتی همانند هم سن و سالانش رفتار نميکند! به سرعت برای انتقالش اقدام کرد، تا قبل از رسيدن يعقوب دخترک را از آن خانواده گرفت و به اتاقکی که اجاره کرده بود برد، اما وضعيت فاطمه وخيمتر از آن بود که از سوی مادرش مورد مراقبت قرار گيرد، او برای مادرش از ماجراهای چند سال گذشته گفت، مادر متوجه شد که در اين مدت دخترش مورد آزار و اذيت جنسی فراوانی از سوی پدر و دوستان پدرش قرار گرفته و اين رفتارهای جنسی بهاندازهای بود که فاطمه نميدانست بايد چه واکنشی نشان دهد، چرا که حتی پی نبرده بود که رفتارهای پدرش طبيعی نيست و نبايد چنين اتفاقی ميافتاد. او دچار عفونتهای شديدی شده بود، مادر نميدانست بايد چه کند، فاطمه وضعيت طبيعی نداشت، تمايل زيادی به پوشيدن لباسهای باز، آرايش کردن و … داشت. نميتوانست او را کنترل کند. از طريق يکی از خانوادههايی که برای نظافت به خانهاش ميرفت متوجه فعاليت انجمن حمايت از حقوق کودکان شد، به همين خاطر به آنجا رفت و با تشريح موضوع به مددکاران، درخواست کمک کرد.
آغاز مشاوره مددکاری به محض انتقال کودک آزارديده
سميرا عباسلو، مددکار انجمن حمايت از حقوق کودکان درباره پرونده آزار جنسی اين دختر خردسال به اعتماد ملی ميگويد: وقتی فاطمه با مادرش به اين انجمن منتقل شد، از وضعيت روحی و جسمی نامناسبی برخوردار بود. او دچار عفونتهای زيادی شده بود، اين در حالی بود که شرايط مادر بهتر از دختر نبود و او نيز از آسيب وارده دچار شوک شده بود. به تدريج موضوع با حساسيت خاصی پيگيری شد و مادر که در ابتدا قادر به بازگو کردن ماجرا نبود، با مشاوره مددکاری اين موضوع از سوی مادر تشريح که مشخص شد کودک قربانی بدرفتاری جنسی شده است. در اولين مرحله، مساله درمان دختر از سوی يک پزشک متخصص مورد بررسی قرار گرفت و حدود علائم بيماريهای مقاربتي، تورم، عفونت و آسيبديدگی پرده بکارت در پی آزارهای جنسی تعيين شد و پزشکان برای درمان وارد عمل شدند. در مرحله بعد نيز ضرورت مشاوره و روانشناسی برای <فاطمه> و مادرش درنظر گرفته شد و هر دو از اين خدمات استفاده کردند و مشاور حقوقی هم در تيم موردنظر فعاليت خود را آغاز کرد که با تلاش صورتگرفته، کودک شرايط بهبوديافتهای را به دست آورد. به گفته اين مددکار، به مرور وضعيت آشفته روحی فاطمه به حداقل رسيده است و با هماهنگی مادر مقرر شده تا در صورت وجود نشانههايی از رفتارهای اضطرابي، ترس، کابوس و… از سوی دختر، موضوع به مددکاری اطلاع داده شود تا در صورت نياز دورههای مشاوره برای فاطمه گذاشته شود. عباسلو با اشار به اينکه در موارد آزار جنسی در خانواده، کودک بهدنبال حمايت اطرافيان است و در اين ميان مادر ميتواند نقش مهمی را ايفا کند، تاکيد ميکند: در اين موارد در کنار انتظار حمايت و مراقبتاز سوی مادر ميطلبد تا خدمات و حمايتهايی نيز از سوی اعضای خانواده که در جريان موضوع هستند، ارائه شود.
آزار جنسي، شديدترين تجربه انسانی وی افزود: از آنجا که اينگونه مسائل از حساسيت خاصی برخوردار است، اين نوع کودکآزاريها يا به ميزان واقعی گزارش نميشود يا زمانی که اعلام ميشود آزار شديدی به کودک وارد شده است. در اين پرونده نيز مادر تمام شبانهروز را در منازل ديگران کار ميکرد، غافل از اينکه دخترش در چنگال مردی هوسران است، هرچند باز هم شرايط اين زن نسبت به مادرانی که با همسرشان زندگی ميکنند و اين نوع آسيبها در خانواده پيش ميآيد مناسبتر است چرا که او از همسرش جدا شده بود و راحتتر توانست دخترش را نجات دهد و چيزی برای از دست دادن نداشت. <فاطمه> در يک خانواده کارگری زندگی ميکرد که روابط اجتماعی نداشتند. او در ارتباط با سوءاستفاده جنسی و نحوه مقابله با آن آگاهی نداشت و اعتماد به نفسش بسيار پايين بود. عباسلو، با بيان اينکه پيشگيری موثرترين اقدام در تمام آسيبهای اجتماعی است، ادامه ميدهد: بايد آموزشهای لازم به والدين و کودکان ارائه شود و اين آموزشها در دورههای مختلف، سنين پايين، نوع جنسيت و با توجه به اصول و ارزشهای انسانی و اجتماعی صورت گيرد تا کودکان بتوانند مشکلات خود را عنوان کنند و اقدام سريع و فوری در صورت وقوع مورد ناگوار انجام شود. مددکار انجمن حمايت از حقوق کودکان افزود: آزار جنسی شديدترين، ظالمانهترين و اهانتآميزترين تجربه انسانی است. از سوی ديگر جلالی عضو هيات مديره انجمن حمايت از حقوق کودکان نيز با اشاره به اينکه شخص آزاردهنده نوعی بيمار است و به درمان احتياج دارد، اضافه ميکند: آموزش و پرورش بايد برای آگاهسازی افراد از همان سنين خردسالی اقدامات لازم را انجام دهد، در اين ميان وزارت بهداشت نيز ميتواند از طريق رسانهها پيامهای پيشگيری در مورد سوءاستفادههای جنسی را ارائه دهد. وی همچنين نقش نيروی انتظامی را برای برخورد با افراد آزارگر به عنوان يک بيمار، بسيار مهم توصيف کرد. بدرفتاری جنسی با کودک پنهان ميماند دکتر بهنام اوحدي، روانپزشک و متخصص جنسی در تحليل اين پرونده به اعتماد ملی ميگويد: بيشتر موارد بدرفتاری جنسی با کودک، از سوی بزرگسالان خانواده و بستگان او انجام ميشود که برای کودک آشنا بوده و مقتدرانه دسترسی گستردهای به کودک دارند. متأسفانه بيشتر بدرفتاريهای جنسی با کودک به دلايل فراوان پنهان باقی ميماند که از آن جمله ميتوان به ناداني، شرم، احساس گناه و تحمل قرباني، خودداری پزشکان از شناسايی و گزارش بدرفتاريهای جنسي، پافشاری دادگاهها بر قوانين کمشمار و دست و پاگير و هراس مادر و ديگر فرزندان از فروپاشی ساختار خانواده و… اشاره کرد. بنابراين ميزان بروز بدرفتاری جنسی با کودکان بسيار فراتر و گستردهتر از آن چيزی است که پنداشته ميشود. قربانی با تهديد دائمی از سوی اين آشنايان و بستگان روبهرو است که چنانچه اين راز خانوادگی را فاش سازد، شکنجه و کشته خواهد شد. وی اضافه ميکند: در مورد بدرفتاری جنسی از سوی محارم، دختران بيش از پسران قربانی ميشوند که از حدود ۷ تا ۱۰ سالگی آغاز ميشود. زنا با محارم در طبقات اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، تحصيلی و حرفهای پايين، بيشتر رخ ميدهد. اختلالات روانی عمده - از جمله اختلالات شخصيتی ضداجتماعی (جامعهستيز) و کاستيهای هوشی- با چنين کرداری رابطه نزديک دارند. در حدود سهچهارم - ۷۵ درصد- موارد رابطه از سوی پدر انجام شده است. البته بايد دانست وجود اينگونه روابط ميان خواهرها و برادرها انکار شده و بدرفتاری دايي، عمو و دوستان مرد نزديک خانواده - که در اجتماع ما درصد بالا و چشمگيری دارد- اغلب تا مدت زيادی پنهان باقی ميماند. آشفتگيهای خانوادگی که از پدری بدون کفايت و ناپخته، بيکار يا کمدرآمد، پرخاشگر، متزلزل و بيثبات، با خواستههای آشفته و مسخشده برای ابراز مردانگي، دچار اختلال شخصيت جامعهستيز، وابستگی (اعتياد) و سوءمصرف مواد مخدر، محرک يا الکل و مادری جداشده، يا منفعل و ناتوان سرچشمه ميگيرد، بنيان اصلی بدرفتاری جنسی با کودک و زنای با محارم بوده که <فاطمه> نمونه کلاسيک شناخته و فراوان گزارش شده از آن است. به نظر ميرسد دستکم در اجتماع ما، افزايش سن کنونی حضانت موقت مادرانه يا سپردن کامل حضانت فرزندان - بهويژه دختران- به مادر ميتواند در پيشگيری و کنترل اين معضل ويرانگر نقشی سودمند و کارا داشته باشد. |