rahai-zan Home معرفی سایت رهایی زن به دوستان
صفحه اول
صفحه اول
در باره ما
اطلاعیه ها
گزارشات
علیه خشونت
دیدگاهها
فعالیتها و کمپینها
آرشیو مقالات
جنسیت
نقد ادبی و هنری
زنان جهان
زنان و ادیان
گوناگون
کتابخانه
گالری
جستجو
لینک (RSS)
مقالات
از نگاه دوربین
______________
آدرس پستی

P.M

P.F: 102431

50464 Köln

Germany
_______________

 
صفحه ویژه دلارا دارابي
هشت مارس روز جهانی زن
آخرین مطالب رسیده
اعلامیه‌ی ویژه‌ی "دانشجویان انقلابی کرمانشاه" به بهانه‌ی ۸ مارس روز جهانی زن چاپ پست الكترونيكي
نوشته شده توسط دانشجویان انقلابی کرمانشاه    
ستم بی حد و حصر سیستم موجود، نیروهای تحول‌خواه جامعه را چنان دچار آشفتگی ساخته که در ترسیم شمایی از وضعیت موجودِ جنبش تحول‌خواهِ جنسی نشانی از نیروهای مترقی نمی‌بینیم. آنچه تاکنون در ایران با نام جنبش حقوق زنان مطرح گشته، بی آنکه بخواهیم درباب جنبش بودنش ادعایی کنیم، نه می‌تواند داعیه‌دار نمایندگی خواست‌های زنان ایران باشد و نه توانی برای رویارویی با واقعیات جنسی جامعه‌ی حال حاضر دارد. در تبیین مسائل پیش روی حرکت کنونی، باید در نظر داشت که مسئله‌ی زن بر خلاف رویکرد این نیروها اساساً مسئله‌ای حقوقی نیست و یا اگر دقیق‌تر بگوییم مسائل حقوقی پوسته‌ای بر مسائل کاملاً مادی و اجرا(performance)یی در سطح روابط اجتماعی بر زنان است. آنچه در حال حاضر می‌کوشد خود را به عنوان "جنبش زنان" و نام‌هایی دیگر از قبیل "فمینیست" با القاب و پیشوندهای گوناگون توصیف کند، نگرشی انحرافی است که در سال‌های گذشته بنا به ملاحظات راهبردی بورژوازی پوسیده‌ی ایران پدید آمده‌است. این نگرش می‌کوشد تا با صرف همه‌ی امکانات کلیت تحول جنسی در حال وقوع را به سطح چند آیین‌نامه و متمم و بخشنامه تقلیل دهد. اینان می‌کوشند کل تبعیض و ستم جنسی موجود را به یک ذهنیت فروبکاهند که می‌توان آن را با ذهنیتی دیگر جایگزین کرد. از دیدگاه ما قانون روبنای فرهنگ استثمارگری است که برای پوشانیدن روابط مالکانه و سیستم بورژوایی تولید و بیگانه‌سازی کالا/لذت پدید آمده‌است؛ قانون با یک میلیون امضا نوشته نشده‌است که امروز بتوان آن را با یک میلیون امضا تغییر داد.
چه در بدنه‌ی فعالان زنان و چه در مورد کسانی که خود را با نام منتقد این عده مشغول ساخته‌اند، همواره گرایشی زیست‌شناسانه به چشم می‌خورد که می‌کوشد نابرابری و یا برابری میان زن و مرد را از دیدگاه بیولوژیک و با زمینه‌ای طبیعی توجیه کند. این در حالی است که مسئله‌ی نابرابری و یا برابری لااقل از نقطه نظر زیست‌شناختی و طبیعی مطرح نیست. این خوانش سطحی می‌کوشد تا با به کارگیری گونه‌ای اثبات‌گرایی طبیعی، تبعیض را در روابط اجتماعی تحکیم و با پیش کشیدن شعارهایی مبنی بر تفاوت‌گذاری طبیعی، آن را به سطح ماهوی جنسیت وارد کند. در صورتی که این تفاوت‌گذاری کمی نسبت به کیفی بودن جنسیت کمترین شعوری ندارد. طیف دیگر در این گرایش کسانی هستند که ضمن تعریف ماهیت جنسی جداگانه‌ای برای زن، جایگاهی کاذب از نقش تاریخی و موقعیت او در جغرافیای قدرت جنسی ارائه می‌دهند. اینان با بازتعریف دوالیسمی در قدرت، ساختار متناقض و یکسر تبعیض‌آمیز موجود را به تعادلی طبیعی ترجمه می‌کنند، حال آنکه اگر مسئله‌ی "قدرت" مردانه را در مقابل "اغوا"ی زنانه در نظر بگیریم آنوقت با یک برابری ساده‌سازانه مواجه خواهیم‌ شد. این در حالی است که نسبت ستمی که بر زنان وارد می‌شود در مقابل ارزش‌گذاری های فرهنگی به هیچ وجه قابل مقایسه نیست: آسیبی که بر جسم زن وارد می‌شود با تکریم ذهنی کلمه‌ی مادر جبران نمی‌شود.
با چنین تفاصیلی است که فردیت و برابری جنسی دستخوش ملاحظات اخلاق‌گرایانه برای حفظ ساختار خانواده با شیوه‌ی تولید مثل ابزارانگارانه به زن می‌شود؛ غایت چنین اخلاقی به نادیده انگاشتن بدن زیست-تجربی زن منجر خواهد شد. این در شرایطی است که فمینیست‌های وطنی برای خانواده سینه می‌زنند و در دفاع از آن گوی سبقت را از ارتجاع حاکم ربوده‌اند. باید در نظر داشت که فرد، زن یا مرد، بر مبنای کنش جسمی و تطبیق آگاهی با محیط است که به عنوان فاعل کنش گر – کنش شناسایی و ... – شناخته می‌شود؛ و هنگامی که جسم زن متعلق به خودش در نظر گرفته نمی‌شود، تجربه‌هایش به او تحمیل شده و در بهترین حالت مجرایی انتقالی برای بدن‌ها در نظر گرفته می‌شود، هرگونه خواست فاعلیت زن لزوماً به نفی اخلاق‌گرایی منجر می‌گردد.
کنش در طرح مالکیت زن بر بدن خویش به مثابه الغای سوژگانیت مردانه و متافیزیک سوژه(فاعل) است. این کنش به لغو شیءوارگی زن خواهد انجامید؛ و همزمان سوژگی جسمانی زن را به درستی تأیید می‌کند. مردسالاری زن را تنها به مثابه اندام زنانه می‌شناسد، و او را به اندام تقلیل می‌دهد. این نگرش با سلب زنانگی از تمامیت بدن زن، و گسست و بیگانه‌سازی بدن، زن را به مثابه ابژه(مفعول)ای هیستریک تعریف کرده و وی را در نظام نقش‌گذاری اجتماعی به نقش وی (مادر) فرومی‌کاهد.
نظام سرمایه‌داری با محدود ساختن زن اندام شده به یک نقش، زایمان را به عنوان تنها کنش زنانه‌ی مورد قبول به او تحمیل کرده‌است؛ کنشی که بیش از هر چیز خواسته‌های سرمایه‌داری را برآورده می‌سازد؛ و هرگونه سرپیچی از این نقش در مغایرت با طبیعت ، فرهنگ، سرمایه و قوانین مقدس تولید انگار می‌شود. این انگاره هرگونه حق انتخاب را از زن سلب می‌سازد و زمانی که زن اراده را در دست گیرد، به درستی در تقابل با تمام این نظام‌ها قرار خواهد گرفت: سقط جنین انتخابی است کوچک اما به شدت انقلابی زیرا امکان چیزی دیگر را برملا می‌سازد. زن "باردار" همزمان بار فرزند و "مادر شدن" را حمل می‌کند و هنگامی که از این وظیفه سر باز زند تنها زنانگی خود را مورد تأکید عملی قرار داده‌است.
سلطه‌ی فاعل بر بدن زن زمانی کامل می‌شود که هرگونه امکان لذت برای زن محدود به خواست فاعل شده و مستلزم شیئیت یافتن زن می‌گردد. علاوه برعدم امکان انتخاب مبنی بر تصمیم درباره‌ی فراورده‌ی کار، و در شرایطی که راه دیگری در برابر زن نیست، "بکارت" نیز بهانه‌ای می‌شود برای منوط شدن امکان کسب لذت به تملک و در نتیجه بردگی زن. این مسئله به صورت جبری زن را به نقطه‌ای می‌رساند که در شرایط کار بیگانه بردگی را پذیرفته و خود به بازتولید آن یاری می‌رساند. اینجاست که علم نیز به کمک مردسالاری آمده و با تعریف "مازوخیسم زنانه"، بردگی و ستم جنسی را تئوریزه می‌کند. هرگونه جستن ریشه‌های ستم جنسی در طبیعت و تعریف آن با استفاده از متدهای علوم طبیعی نتیجه‌ای جز مشروعیت بخشیدن به مردسالاری ندارد.
فاعلیت زن زمانی محقق می‌شود که کنش علیه ساختار، معطوف به جنسیت ساختار نمادین شده و راه را بر حمله به "فرهنگ" بگشاید. حمله به فرهنگ به عنوان ساختی مذکر مستلزم آن است که از توهم فرهنگ کاربردی و پویا رهایی یافته باشیم زیرا فرهنگ مذکر با تحمیل شدن به افراد آن‌ها را به ابزار مبدل می‌سازد؛ و بدیهی است که ساختار مذکر به هیچ وجه قابل باروری نیست.
گرایش‌هایی که سعی در اصلاح به صورت انتقاد از فرهنگ تنها در حوزه‌ی نظری دارند این واقعیت را نادیده می‌گیرند که مشکلی که با زن ستیزی فرهنگی وجود دارد درست در عرصه‌ی رفتار و مناسبات اجتماعی – چه به صورت بیناذهنی و چه به صورت ذهنیت‌های فردی تولید شونده – است و فرهنگ مکتوب و باورهای رسمی نسبت به آن امری ثانویه هستند که البته به بازتولید آن می‌پردازند. روابط موجود در نظم مردانه‌ی سرمایه‌داری با تعریف زن به عنوان نیروی ناخودآگاه مولد لذت، و تجاوز به او استیلای سوژگانی خود را در سطوح مختلف بازمی‌نمایانند: این سلسله مراتب چه در مناسبات تولید دانش، چه در سطح روابط کار و نیز در تولید لذت/کالا و چه در ساختارهای زبانی به چشم می‌خورد. زبان در ساختار جمله و حتا کلمات(صفت‌ها، مصدرها و ...) با برقراری روابط استیلاگرانه میان دال و مدلول و تمایزگذاری میان دال‌ها با نگرشی عمیقاً تجاوزکارانه هرگونه آگاهی را منوط به تایید این ساختار می‌سازد: در جمله می‌توان فاعلی که گزاره به مالکیت و ارجاع او در می‌آید را نمایان کرد که این البته مادام که ساختاری در زبان وجود داشته‌باشد، یعنی خود زبان وجود داشته‌باشد امری است جبری و بدیهی. در متافیزیک زبان با تعریف طبیعت همچون وجودی مؤنث – مادر – و فاقد آگاهی، که محتاج نام‌گذاری است -به وسیله‌ی آدم، مرد مذکر- و این نام‌گذاری فالوتیک نسبت به ماهیت اولیه‌ی زبان یا همان کلام، از شدتی کمتر و تحریف‌شده برخوردار است: این کلام مذکری است که خودش را می‌زاید.
مسئله‌ی بنیادی در این سطح این است که زبان حتی اگر از نمادهای جنسی مذکر و ساختارهای معطوف به آن خالی باشد هم، کنش سلطه‌گرانه و مردسالارانه ولو بدون وجود مرد را بازتولید و القا می‌کند. در چنین شرایطی خواست و تلاش برای دستیابی به "نوشتار زنانه" که از سوی طیفی از فمینیست‌های وطنی نیز دنبال می‌شود، تبدیل به تلاشی نافرجام و خام‌اندیشانه می‌شود؛ زیرا چنان‌که گفتیم زبان ساختار است و ساختارها ذاتاً مذکر اند.
در مقابل باید به "کنش زنانه" پرداخت که همواره از سوی مردسالاری و فرهنگ تا حد تأییدی ناگزیر تقلیل یافته‌است؛ در کنش زنانه، کلیت زنانگی و هر مفهوم کلی از زن باز هم مفهومی دارای مراتب مردانه خواهد بود، در واقع این نه مفهوم زنانگی، که خود زن و کنش او است که باید در رد تعاریفی که به وی تحمیل می‌شوند مورد توجه قرار گیرد. کنش زنانه رد مفهوم و ساختار و ارزش‌هایی است که آن را از زن سلب می‌کنند، و به این اعتبار می‌توان مدعی شد این کنش تقابل اصیل و محتومی است میان عمل و نظر. ضرورت این کنش بی‌نیازی از هرگونه نماینده‌گری را اثبات کرده، و تقلیل‌گری زن در چنین باورهایی را محکوم می‌سازد.
ما بر آنیم که آزادی زنان تنها به دست خود زنان متحقق خواهد شد. برای آزادی زنان تنها عمل مستقیم زنان چاره‌ساز خواهد بود، مبارزه همان زندگی و زندگی همان مبارزه است. ذکر آزادی هرگز به آزادی زن راه نخواهد برد.
گرامی باد ۸ مارس روز جهانی زن!
پیروز باد پیکار زنان در راه آزادی و برابری!
"دانشجویان انقلابی کرمانشاه"- شورای زنان
کرمانشاه، زمستان ۱۳۸۷-۲۰۰۹
http://kermanshahuni.blogfa. com/
 
مطالب مرتبط

online:1 ميهمان



Copyright © 2005 rahai-zan.org     All Rights Reserved    مسئول سایت م.رهبری postmaster@rahai-zan.org