شراره رضایی بُغضی، فروخورده در گلو؛نگاهی منتظربر میله های سرد؛کودکی لرزان برچهارپایه ی سقوط!
گیسوانی خونین بر خاک و سنگ؛ گوش ها مالامال از شنیدن تکرار دردهاو جان ها کوفته از تحمل سنگینی این بارقانون و مرهمی نیستبر تن خسته !من فانوسی افروختم که تمام دارائیم بود!ای یار، ای همراه، ای رفیقتو نیز چراغی بیفروز تا جهان روشن شود! سال نو مبارکبا آرزوی رهایی انسان ها از قیود سنت های ارتجاعی، تبعیض و نابرابری و تلاش برای ساختن زندگی و دنیای بهتربا آرزوی سالی خوش برای همه - شراره رضایی
|