rahai-zan Home معرفی سایت رهایی زن به دوستان
صفحه اول arrow آرشیو مقالات arrow آخرين سخنان و خواسته هاي بهنود شجاعي
صفحه اول
در باره ما
اطلاعیه ها
گزارشات
علیه خشونت
دیدگاهها
فعالیتها و کمپینها
آرشیو مقالات
جنسیت
نقد ادبی و هنری
زنان جهان
زنان و ادیان
گوناگون
کتابخانه
گالری
جستجو
لینک (RSS)
مقالات
از نگاه دوربین
______________
آدرس پستی

P.M

P.F: 102431

50464 Köln

Germany
_______________

 
آخرين سخنان و خواسته هاي بهنود شجاعي چاپ پست الكترونيكي
اين مصاحبه وقتي انجام شد كه بهنود هنوز زنده بود. هيچ وقت فكر نمي كردم  نوشتن فعل «بود» اين قدر  تلخي به جانم بريزد. بهنود از پشت تلفن گفت: «آدم به اميد زنده است»... كاش وقتي شما اين مصاحبه را مي خوانيد بهنود هنوز زنده «باشد». كاش رنگ سرخ آسمان بامدادي، آخرين رنگ چشمهايش نباشد؛ كاش آسمان آبي بعد از طلوع را ببيند...
اگر بخواهي نقاشي بكشي از چه رنگي استفاده مي كني؟
آبي
چرا آبي؟
به خاطر آسمون. خيلي وقته كه آرزو دارم از بيرون زندان ببينمش.
چند بار تا حالا برايت حكم صادر شده ؟
تا الان سه بار رفتم پاي چوبه كه رييس قوه قضاييه به من وقت داده. چهار پنج بار هم دو سه روز مانده به اجراي حكم به من وقت دادند.
شب اجراي حكم را در كجا مي گذراني؟
در يك سويت تنها دور از همه. اون جا تا صبح هزار بار مرگ رو جلوي چشم هايت مي بيني. همه كساني كه آن جا مي روند فقط آرزو مي كنند كه خدا رحمي به دل شاكي بيندازد و رضايت بدهد.
در مسيري كه از سلول تا جايگاه اجراي حكم طي كردي به چه كسي يا چه چيزي فكر مي كردي؟
بار اول اصلا باورم نمي شد قرار است بميرم. وقتي سوار اتوبوس شدم كه از اينجا به اوين بروم تازه فهميدم قرار است چه بلايي سرم بيايد. فهميدم يه كاري كردم كه آخرش جدي جدي مرگ است. آن جا فقط به اين فكر مي كردم كه اي كاش خدا يه رحمي در دل شاكي بيندازد و من را ببخشد. فكر مي كردم كاش يه لحظه، فقط يه لحظه خودشان را جاي من مي گذاشتند. اگر احسان جاي من بود چه در خواستي داشتند؟ فكر مي كردم كاش مادر احسان براي من مادري كند!
خودت تلاش كردي از شاكي رضايت بگيري؟
بله. برايشان چندين بار نامه نوشتم از آن ها خواستم به خاطر امام حسين، به خاطر خدا رحم به جواني ام كنند. قبول دارم اشتباه بزرگي مرتكب شدم اما آن موقع من بچه بودم اصلا فكرش را هم نمي كردم كار به اين جا برسد. از همين جا به آن ها التماس مي كنم به خاطر روح احسان به من يه فرصت دوباره، يه زندگي دوباره بدهند.
شب هايي كه در سوئيت تنها بودي و منتظر رسيدن زمان اجراي حكم دوست داشتي چه كسي كنارت بود؟
مادرم. مادرم كه سال هاست نديدمش. وقتي 12 ساله بودم بيماري ديابت گرفت. بعد از دو سال نابينا شد و مرد.. نه فقط شب هاي اجراي حكم، هر شب اين آرزو را دارم. دلم مي خواهد خدا يه رحمي به دل شاكي بيندازد تا من يه بار ديگه بتوانم سر مزار مادرم بروم.
اگر آزاد شوي اولين جايي كه بروي كجاست؟
نذر كردم اول بروم جمكران بعد هم سر خاك مادرم.
هنوز اميدواري كه شاكي رضايت بدهد؟
نمي شود كه آدم اميد نداشته باشد. همه آدم ها به اميد زنده اند. نا اميدي بزرگ ترين گناه است. تا الان سه بار مرگ را با چشم هايم ديده ام. در اين يك سالي كه بارها رفتم پاي چوبه و برگشتم فقط توكلم به خدا بوده و بس!
اين بار چه زماني قرار است حكمت اجرا شود؟
يكشنبه 19 مهر بعد از نماز صبح.
دوست داري اين بار هم اجراي حكمت به تعويق بيفتد؟
نه. نه. واقعا ديگه نمي خواهم به تعويق بيفتد. ولي مي خواهم كه مارد احسان برايم مادري كند. مي دانم كه عزيزشان را از دست دادند، مي دانم درد بزرگي است ولي دلم مي خواهد يك كمي فكر كنند من اصلا قصد قبلي نداشتم. خدا هم خودش مي داند من رفته بودم يك نفر را آشتي بدهم. احسانم هم كه فوت كرد توي اين دعوا هيچ كاره بود. من و احسان هيچ كاره بوديم. رفته بوديم دو نفر را آشتي بدهيم. به مادرم توهين كرد كار به اين جا رسيد.
تا حالا با خانواده شاكي برخورد داشتي؟
بله. يك بار در دادگاه يك بار هم سري اول كه رفتم پاي چوبه. آن جا اتاقكي است كه در آن نماز صبح مي خوانند. بعد متهم را مي برند پاي چوبه. بعد از نماز به آن ها التماس كردم من را ببخشند. مادرش چيزي نگفت. فقط گريه مي كرد ولي برادرش گفت برادر جوانم را كشتي. من واقعا جاني نيستم يك اتفاق ساده، بدون هيچ قصد قبلي كار من را به اين جا كشيد.
دوستاني داشتي كه حكمشان اجرا شود؟
بله . بار اول كه پاي چوبه رفتيم 5 نفر بوديم . 4 نفر را جلوي چشمانم بالا كشيدند. سري دوم 11 نفر بوديم. 8 نفر را بالا كشيدند. بار آخر 7 نفر بوديم 2 نفر را بالا كشيدند.
اگر ولي دم را ببيني از او چه درخواستي مي كني؟
التماس مي كنم تمنا مي كنم به خاطر روح احسان از من بگذرد. به خاطر علي اكبر، به خاطر امام حسين من را عفو كنند. من از 17 سالگي در زندان بودم. از بچگي مادر نداشتم. بدبختي زياد كشيدم. از 17 سالگي تا الان 4 سال و نيم عمرم را در زندان پيش يك مشت خلاف كار گذراندم. به خدا به اندازه تمام عمر يك آدم من تنبيه شدم. از خدا مي خواهم دشمن آدم هم گرفتار چنين جايي نشود. از ولي دم مي خواهم با خودش فكر كند اگر جريان برعكس بود دلش به چي رضايت مي داد، همان كار را بكند. دلم خواهد از ته دل به آن ها بگم تا آخر عمر بردگي مي كنم.. مي دانم در خواست بزرگي است، چيز زيادي از آن ها مي خواهم، مي دانم گذشت كردن در چنين حالي خيلي سخت است اما اين جا هر كسي قصاص كرده پشيمان شده است. اگر هر كدام از شاكي ها فقط يك هفته در زندان زندگي كنند نه تنها خودشان رضايت مي دهند بلكه از همه شاكي ها رضايت مي گيرند.
سري دوم يك متهم را با من بدن پاي چوبه بعد از مدتي شنيدم همسرش ناراحتي اعصاب گرفته. مادرش هم فلج شده است در به در دنبال خانواده متهم مي گشتند از آن ها حلاليت بگيرند.  يك متهم ديگر هم بود كه بعد از اين كه زير چار پايه اش زدند خانواده اش گفتند مي خواهيم رضايت بدهيم كه قاضي گفت اين رضايت را بايد 5 دقيقه پيش مي داديد.
فكر مي كني اگر پدر تو جاي پدر احسان بود رضايت مي داد؟
پدرم اذيت مي كرد اما مطمئنم رضايت مي داد. هر كسي يك لحظه دلش را جاي دل متهم بگذاره و احساس كند به او چه مي گذرد رضايت مي دهد. من 20 ساله ام. باور نمي كنيد! گفتنش ساده است ولي وحشتناك است 20 نفر جلوي چشم هايت جان بكنند. هيچ كس نمي تواند خودش را جاي من بگذارد و تصور كند چه قدر سخت است. لحظه اي كه مي بيني هم بندي هايت به دست و پاي ولي دم مي افتند و فايده اي هم ندارد.
بهنود اميدوارم تا هفته ديگر چنين روزي خانواده ات حضور تو را در خانه جشن بگيرند.
من كه دست هايم بالاست. هر چي او بخواهد. رضايم به رضايش
 
مطالب مرتبط



Copyright © 2005 rahai-zan.org     All Rights Reserved    مسئول سایت م.رهبری postmaster@rahai-zan.org